ادامه بحث یادداشت قبلی   
مگر می شود به بعد پزشکی وتخصصی نگاه کرد ولی به بعد اقتصادی،معیشتی،اشتغال،تلفیق اجتماعی و... نگاهی نداشت واگر برنامه ریزی جامع نباشد همان می شود که پدری برای سیر کردن شکم فرزندانش سمعک فرزند کم شنوای خود را می فروشد ویا سرپرست یک معلول ضایعه نخاعی دچار زخم بستر شدید اجازه استفاده از تشک مواج را نمی دهد مبادا که هزینه برق زیاد شود ویا مادرروستایی یک خانواده که سرپرستی خانه را نیر به عهده دارد به دلیل مشکلات اقتصادی خدمات توانبخشی وتحصیلی فرزندش را که بسیار ضروری است ادامه نمی دهد وصدها وهزاران از این مثالها را می شود ذکرکردواتفاقا"یکی از اشکالات جدی توانبخشی وبه ویژه در خصوص برخی متخصصین همین است که فکر می کنند فقط به رشته تخصصی خودشان باید بپردازند.
 اگر طراحان این پیشنهاد به دنبال حذف موازی کاری وبهبود سطح خدمات به معلولین ونیازمندان هستند چرا از ان طرف به قضیه نگاه نمی کنند وبه جای بسیاری از اعتبارات وامکاناتی که باید در اختیار بهزیستی قرار گیرد مثل اعتبار لازم جهت اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان سر از جاهای دیگر در می اوردکه خیلی هم ارتباط با مشکلات معلولان ندارد ویا اعتقادی وجود ندارد که اجرای این قانون نیاز به اعتبار وامکانات دارد.
چرا به جای ریشه یابی وشناسایی دلایل واقعی عدم موفقیت سازمان هایی مثل بهزیستی ساده ترین راه را که پاک کردن صورت مسئله است انتخاب می کنیم وبه فکر بهبود سیستم از درون همین سازمان ها نیستیم و جالب این جاست که تمام افراد مطلع در امور بهزیستی ومدیران ومسئولین با هر گرایش و هر حزبی که وقتی درگیر کار شدند نظرشان این بوده وهست که وظایف محوله به بهزیستی متناسب با امکانات واعتبارات در اختیار نمی باشد واعتقاد دارند که باید امور موازی در این مورد ساماندهی شودحالا چه بهزیستی بخواهد این وظایف را انجام دهد چه سازمانی دیگر با اسامی دیگرولی مهم برنامه ریزی در همه ابعاد است.
اگر موضوع تخصصی مطرح است که وزارت بهداشت ودرمان هم در بحث تخصصی توانبخشی فعالیت می کند پس چه فرقی بین بهزیستی ودانشگاههای علوم پزشکی وجود خواهد داشت وتا حالا هم فرق عمده بین این دو دستگاه همان برنامه ریزی همه جانبه بوده هر چند که در همین وظایف وزارت بهداشت ودرمان وبا این سبک وسیاق جای بحث زیادی وجودداردواتفاقا"یکی از امور موازی در زمینه توانبخشی در همین جاست که باید به ان پرداخته شود.
 تجربه در کشورمان ثابت کرده که در زمینه ارتباطها وهماهنگیهای بین سازمانی خیلی موفق نبودیم به عنوان مثال همین بحث مناسب سازی محیط واماکن عمومی جهت دسترسی همه افراد جامعه که جزء وظایف قانونی والزامی همه دستگاههاست چرا پیشرفت کار اینقدر کند است وچقدر نهادها ودستگاهها به پی گیری های کارشناسان بهزیستی پاسخ مثبت داده اند که تضمینی باشد که در سایر امور وبه ویژه در بخش حمایتی به نظرات کارشناسی بهزیستی درامور معلولین، نهادی که اعتبار وامکانات حمایتی را در اختیار می گیرد اهمیت دهد.
 ایا غیر از این بوده که تشکیل وزارت رفاه برای پاسخگویی به این دغدغه ها بوده وحالا که بهزیستی وسازمان های بیمه گر از زیر مجموعه های این وزارت هستند چرا مقامهای عالی رتبه ان تلاش نمی کنند در راستای وظایف محوله به فکر راهکار باشند وبه دنبال فرافکنی هستند و جای تعجب است که پیشنهاد مذکور از سوی وزارت رفاه مطرح شده است.
 اگر بخواهیم دلایل مترتب بر غیر اصولی بودن این طرح را ذکر کنیم دهها وصدها دلیل را می توان ذکر نمود وباید بپذیریم که تصمیم اشتباه در اینگونه موارد سالها کشور را به عقب می برد وهمه این تصمیمات وسیاستها عموما" از فقدان امور کارشناسی ونبود یک نگاه سیستمی وواحد در مقوله نظام جامع رفاه وتامین اجتماعی می باشد که به این سادگی هر سلیقه ای می تواند این نظام را تحت تاثیر خود قرار دهد.
لینک