حکایت فیل وتوانبخشی   


یکی از معضلات دیرینه وجدی حوزه معلولیت وتوانبخشی عدم کار تیمی وجمعی است که متاسفانه می بینیم در روند ارائه خدمات توانبخشی اختلال جدی بوجود می اورد از جمله دوباره کاری،عدم تاثیر لازم خدمات،افزایش هزینه،طولانی شدن روند ارائه درمان وتوانبخشی،اتلاف وقت و...این موضوع را مطرح کردم چون چند روز پیش دو نفر از عزیزان( دوقلو )با معلولیت ذهنی،جسمی،گفتاری وشنوایی که نامشان هم محمدرضا وعلیرضا ست به همراه والدینشان به کلینیک ارتوپدی فنی جهت در یافت ارتز مراجعه کردند با دنیایی از سردرگمی وناامیدی ،پدرشان می گفت پزشکی می گوید فایده ای ندارد هزینه اضافی نکنید وخوب نمی شوند ،یکی دیگر می گوید اگر اینقدر هزینه کنید شاید کمی مشکل کمتر شود،کارشناس فیزیوتراپی چون می داند باید خیلی تلاش کند می گوید به زحمتش نمی ارزد ،کارشناس ارتوپدی فنی چیز دیگری می گوید ومتخصص گفتار چیز دیگر ،خلاصه تنها چیزی که نصیب این خانواده شده سردرگمی ونگاههای پر معنای علیرضا ومحمد رضا که مانند نیشتری روح وجان پدر ومادر را می ازارد. حقیقتش وقتی این را شنیدم ناخوداگاه به یاد مثنوی معنوی مولوی افتادم که فیلی را در تاریکی گذاشته بودند وهرکسی با حس خود فیل را تعریف وتفسیر می کرد ودر نهایت مولوی می گوید اگر شمعی در دستشان بود این اختلاف هم نبود.
پیل اندر خانه ای تاریک بود عرضه را اورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر ان ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش چون با چشم ممکن نبود اندر ان تاریکی اش کف می بسود
ان یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد
ان یکی را دست بر گوشش رسید ان بر او چون بادبیزن شد پدید
ان یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود
.
.
همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم ان می کرد هر جا می شنید
از نظر گه گفتشان شد مختلف ان یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی
حکایت توانبخشی ما هم حکایت فیل مولوی است که هر کسی با نگاه خود وسواد خود تفسیر می کند وتازه اصرار بر نظر خودمان داریم ومثل اینکه اول واخر علم خودمانیم وبس،غافل از اینکه فقط خرطوم را دیدیم.
پس شمع توانبخشی چیست وتا کی باید معلولین کشورمان از نگاههای یک بعدی وانحصاری ما در عذاب باشند وگاهی اوقات نه تنها مددی نمی رسانیم بلکه نمکی می شویم بر زخمهایشان وچرا باید ارتباط بین متخصصین رشته های توانبخشی وشناختشان از یکدیگر وجامعه اینقدر ضعیف باشد. اختلاف نظر خوب است ولی این اختلافات باید یک هدف را دنبال کنند که همان معلول است وباید مکمل هم باشند نه دافع یکدیگر.این وظیفه پزشک ومتخصص توانبخشی است که اگر می خواهد در رشته تخصصی خود مشکل معلول راپی گیری کند به ابعاد دیگر هم توجه داشته با شد به عنوان مثال متخصص ارتز در طراحی وساخت وسیله کمکی باید به وضعیت اقتصادی،اجتماعی ،جغرافیایی،شرایط روحی روانی،سن،وضعیت پزشکی و...توجه داشته باشد در غیر این صورت نمی تواند وسیله مناسبی را تهیه نماید ویا یک متخصص طب توانبخشی نباید با دید صرفا"پزشکی به مشکل بیمارش نگاه کند وبدون در نظر گرفتن ابعاد دیگر قضیه ودر کوتاه ترین زمان اظهار نظر کند وبا همین اظهار نظر سالها دغدغه فکری برای خانواده ایجاد نماید ویا چرا جراح فقط به جراحی توجه دارد.لذا اتفاقی می افتد که نباید بیافتد . البته این مشکلی که فعلا" با ان گریبانگیر هستیم علتهای زیادی دارد که پرداختن به ان از حوصله این یادداشت خارج است ولی همین بس که اگر این نگاهها اصلاح نشود ودانشجو بادید باز وگسترده تربیت نشود وبستر جامعه ومراکز برای ترویج واجرای این تفکر مهیا وتجهیز نشود هر روز وضعیت نامناسبتر خواهد شد حالا هر چند ادعا کنیم که در فلان علم به حد اعلایش رسیدیم ،شعار دهیم که اینقدر نیروی متخصص تربیت کردیم ،ولی حکایت ما حکایت عالم بی عمل است وزنبور بی عسل. جرا نباید در کشورمان به معنای واقعی مراکز عالی پژوهشی وتحقیقاتی توانبخشی داشته باشیم که خارج از نگاههای انتفاعی وچرتکه ای به این معضلات بپردازد وچرا در خصوصی سازی افراط وتفریط را در پیش می گیریم نه به ان گسترش بی حساب وکتاب مراکز دولتی ونه به این واگذاریهای بدون پشتوانه وکار کارشناسی مراکز جامع توانبخشی که بعدا"باید خوابش را ببینیم که چهارتا نیروی تخصصی حتی نگاهشان به هم بیافتد. خلاصه کلام اینکه باید دنبال همان شمع مولوی بگردیم تا فضای توانبخشی را روشن نمائیم.
لینک