مدیران   
در یکی دو ماه اخیر ملاقاتهایی را با تعدادی از مدیران داشته ام که به نوعی مستقیم ویا غیر مستقیم بامسائل توانبخشی مرتبط بودندونقاط ضعف وقوتی رادیدم که به نظرم رسید به نمونه هایی از انها اشاره ای داشته باشم ،در خصوص توانایی ها ونقاط قوت جای تقدیر وتشکر وجود دارد ولی به نقاط ضعف می پردازم شاید مفید باشد،وبه برخی ازاین دوستان مدیر هم موارد زیر را گفته ام.
      مدیرانی که مراتب اداری ومدیریتی را از سطوح پائین تجربه نکرده اند وناگهان به پست های بالای مدیریتی منصوب شدند دچار یک نوع احساس خود بزرگ بینی می شوند که تصور می کنند در زمان کوتاه مدیریتشان به اندازه تمام عمر سازمان منشا تحول وکار مثبت بوده اند،غافل ازاینکه برخی از اسلافشان نیز همین تخیلات را داشته اندوشاید هم اگر غیراز این باشد جای تعجب است وبی دلیل نبوده که سعدی گفته هر کسی عقل خود به کمال نماید وزیبایی خود به جمال،ووقتی پای صحبت انها می نشینی شروع می کنند به دادن اماروعملکردو ناخوداگاه این تصور القا می شود که همین روزهاست که در پرتو مدیریت عالمانه ومقتدرانه انهاهمه مشکلات برطرف شود وزمین وزمان مات ومبهوت شود .
     در بسیاری ازجاهایی که مدیریت ان مجموعه ویا سازمان تغییر کرده اثری از حضور مدیران گدشته نیست ویا خیلی کمرنگ است مثل اینکه همه گذشتگان مشکل داشته اند غافل از اینکه اگر مدیران جدید به تجارب گذشته اهمیت دهند برای خودشان مفید است ومسیری را که درطول چند سال باید طی کنند در زمان کوتاهتری پشت سر می گذارند،مگر چند سال می خواهند مدیر باشند واگر هم این مدیریت ها ماندگار بود که دیگر به این دوستان نمی رسید همان گذشتگان حفظش می کردند.
      چرا همیشه به کارهای ظاهری وبی ریشه اهمیت بیشتری می دهیم و اموری پیش پا افتاده ومقطعی را در اولویت قرار می دهیم ونمی خواهیم به کارهای اساسی تر بپردازیم که شاید زود بازده هم نباشد ولی زمینه و بستر لازم را برای کارهای بزرگ وماندنی تر فراهم می نمایدوحاضر می شویم برای برخی از امور سطحی که صرفا"بر اساس توصیه وسفارش شکل گرفته وفقط نظر گروه خاصی راتامین می نماید بسیاری از اصول سازمانی را تباه نمائیم،وجالب است در برخی از قسمت ها که انقدر ازمون وخطا صورت گرفته تا به یک وضعیت قابل قبولی رسیده باز روز از نو وروزی از نو و حرکت از سر خط .
      استادی داشتیم حرف های خوبی می زد،می گفت تمام سیستم ها سلسله مراتبی دارند وهر سیستمی زیر مجموعه سیستم مافوقش است ونهایتا"به یک ابر سیستم می رسند ،یعنی اگر سیستم را مجموعه روشهای یک سازمان بدانیم در سطوح عالی روشها ودر سطوح میانی شیوه ها ودر سطوح پائینی رویه ها تعیین می شود وحال اگر فردی با توجه به توانایی وشایستگی که دارد بخواهد رویه را تعیین نماید به یکباره روش را سیاستگزاری نماید وبه عبارتی بدون اینکه رویه وشیوه را ویا سطوح عملیاتی وتاکتیکی را درک کرده باشدبخواهد استراتژی وراهبرد تعیین نماید قابل پیش بینی است که ...
      برخی از این دوستان در اظهار نظرهای خود این تفکر را ترویج می کنند که اگر انها نباشند همه عناصر ومجموعه ان سازمان هیچ هستند. وچرا فکر نمی کنند که مدیران هم عضوی ازمجموعه هستند وبه جای بسط وگسترش تفکر انفرادی وبرجسته نمودن خود وافراد معدودی وحتی خوشبینانه افزایش انرژی تک تک افراد چرا به استراتژی هماهنگی وایجاد یک تفکر سازمانی نمی پردازند که به مراتب مفید تر از افزایش انرژی جدا از هم می باشد وبه عبارتی تلاش مدیر باید در این جهت باشد که به سینرجی سازمانش اضافه کند نه به انرژی تک تک اعضا وصاحبنظران علوم مدیریت هم اعتقاد دارند که  از ویژگیهای وجودی یک سیستم جامعیت و بر هم افزایی سیستم است یعنی حاصل تعامل وعملکرد اجزا سیستم بیشتر از مجموعه اعضای سیستم است ، سیستم یک مجموعه نیست بلکه یک منظومه است(حاصل عملکرد یک گروه بیشتر از حاصل جمع عملکرد فرد فرد ان گروه می باشد) .پس یک مدیر اگاه هیچگاه به فکر گروه ودسته خاصی نیست بلکه به همه اعضای سازمان به عنوان سرمایه ارزشمند می نگرد حتی افرادی که مخالف هستند وشرایطی را فراهم نمی کند که سازمانش یک رشد بی قواره وناهمگون داشته باشد مثل انسانی که فقط دست یا سرش رشد کند ،حالا تصور کنید که ان انسان چه می شود ومتاسفانه یکی از مشکلات مدیریتی کشورمان همواره این بوده که مدیران همه جانبه نگر کم داشته ایم ومعمولا"افراط و تفریط در کارها وجود داشته،یکی می اید می گوید سفتش کنید وان یکی می اید ومی گوید شلش کنید وبعضی وقتها انقدر شل وسفت می کنیم که دیگر چیزی باقی نمی ماند که بخواهیم ادعا کنیم جزء دسته شل کنندگان هستیم ویا سفت کنندگان.
       درست است که انسان عموما"از انتقاد خوشش نمی اید ولی در جایگاه مدیریت دیگر بحث دوست داشتن ونداشتن وامیال شخصی مطرح نمی باشد وچرا سعی می کنیم بیشتر افرادی را دور وبرخود جمع کنیم که فقط از ما تعریف می کنند وشرایطی رافراهم می کنیم که افراد صاحب اندیشه وقدرت تحلیل از اطراف ما پراکنده شوندوتمایلی هم به شرکت در مسائل سازمان نداشته باشندوبعد هم با افتخار بگوئیم که برای جلوگیری ازتضعیف وحفظ شان وجایگاه مدیریت این کار راکردیم .
       برخی ازمدیران خط بطلانی کشیدند برروی همه فعالیت های گذشتگان وانگار هیچ اقدام مثبتی در گذشته وجود نداشته وهمه چیز فقط سیاهی وتباهی بوده،وشاید چند سالی بگذرد ودیگران هم همین گونه راجع به امروزی ها قضاوت کنند ان زمان هم خیلی دورنخواهد بودواین توقع هم متقابل است .
        قدیم ها می گفتند میز وپست وصندلی جاذبه ای دارد که هر کسی نمی تواند از ان چشم پوشی کند ومسحورش نشود ووقتی کمی دقت می کنیم می بینیم خیلی هم بیراه نگفتند وگذشته وحال تعدادی از دوستان که با مدیر شدن تغییر کرده مثل تون صدا وجرکت دست ها وچشمها وزاویه نشستن و جواب سلام دادن ودههاچیز دیگر باز ارزش قدیمی ها و سخنان گرانبهایشان بیش ازپیش نمایان می شود.
لینک