سرگذشت يک معلول موفق   

چند وقت پیش در سایت باور نوشته ای را از سرکار خانم معصومه نوری دیدم که جالب بود وعین مطلب را در زیر اوردم مطمئنم با مطالعه ان لذت می برید . 

کارل آنتان

(1848 -1929 م.)

موسیقیدان، نویسنده

بدون دست

 

کارل آنتان در 5 آوریل 1848م. در زومر فیلد ، واقع در شرق آلمان متولد شد. قابله پس از دیدن نوزاد، سریعا بچه را زمین گذاشت و فریاد كشید: آقای آنتان، این موجود بسیار ناامید کننده است. اجازه بدهید بالشی روی صورتش بگذارم و او را از این زندگی راحت نمایم .

آقای آنتان با ناراحتی سرش را تکان داد و فریاد کشید و گفت: ما قاتل نیستیم. این فرزند ماست، خداوند او را به ما اعطا کرده و خود نگهدارش خواهد بود، آقای آنتان فرزندش را به سرعت بلند کرد و به همسرش داد. همسرش بی اختیار گفت: خدای من! او بدون دست است.

آقای آنتان، پدر کارل نهایت جدیت و تلاش خود را برای تربیت فرزند به کار گرفت.

برای تربیت فرزند خود سه قانون وضع کرد که عامل اصلی موفقیت او شد:

1- هیچ کس نباید نسبت به کارل احساس تاسف و ترحم نماید چون در شکل گیری شخصیت او بسیار موثر است.

2- بگذارید کارل کارهایش را خودش انجام دهد، تا قدرت توان و راه انجام آنها را پیدا نماید.

3- به کارل هرگز كفش و جوراب نپوشانید، تا بتواند هرچه بیشتر و بهتر از پاهایش استفاده نماید.

با اجرای سه قانون یاد شده، کارل بدون دست،کارهای بیشماری با پاهایش صورت می داد

مثل نوشتن و شنا کردن،که بچه های دیگر حتی با دستانشان قادر به انجام آنها نبودند.

اگر در اولین بار موفق نمی شد، دوباره سعی میکرد.این کوشش و تمرین خستگی ناپذیر در اوایل زندگیش هنر ارزنده شکیبا بودن و تلاش دایم را به او آموخت. کارل کوچک دو ساله بود که توانست راه برود. در کودکی یک روز در نزدیکی منزلشان کارگران ساختمانی را دید که از یک نردبان بالا می روند و کار می کنند.

هنگامی که کارگران آنجا را ترک کردند، کارل تصمیم گرفت تا از نردبان بالا برود،او از پشت برروی نردبان نشست پله پله و بدون خستگی بالا رفت. با آنکه در آن لحظه تشخیص نمی داد که چه کار عظیمی انجام داده است ولی بالا رفتنش از نردبان نمادی برای پیشرفت کسب افتخارات بعدی و تکامل شخصیت پر استقامت و مستقلش گردید. هنگانی که شش ساله شد، پدرش او را به مدرسه برد. او خواندن و نوشتن را قبلا آموخته بود. برای نوشتن از پاهایش استفاده میکرد.

او با سعی و تلاش شنا کردن را به خوبی دیگران یاد گرفته بودو به سهولت می توانست شناکنان از یک طرف استخر به سمت دیگر آن برود. بعدها در فیلمی به نام ((مرد بدون دست)) بازی کرد که در یک صحنه آن زن جوانی را در حال غرق شدن بود، نجات داد.

آنتان به کمک پاهایش او را روی آب آورد، سپس پشت بلوز او را با دندانهایش گرفت و به پشت خود برگرداند. آن گاه با شنا کردن زن غریق را به ساحل آورد، وناجی او شد.

کارل خط بسیار زیبایی داشت که همیشه موجب تعجب کسانی می شد که نامه ای از او دریافت می کردند. او استفاده از ماشین تحریر را نیز آموخته بود. روش او منحصر به خودش بود. چون انگشتان پاهایش برای تایپ کردن کوتاه بود، به جای دو انگشت از دو مداد استفاده میکرد.

کفشهای کارل بسیار نازک بود به طوری که او می توانست انگشتانش را از درون آنها به حرکت در آورد، اشیا را بگیرد و یا در را باز کند و یا نوک مداد را با استفاده از یک کارد که بین انگشتان بزرگش قرار می داد تیز کند.

کارل آنتان عاشق موسیقی بود. او ویولونی قرض کرد و آن را به پایه یک صندلی در آشپزخانه بست. آنگاه در حالی که آرشه را با انگشتان پای چپش گرفته بود، با لغزاندن انگشتان پای راستش بر روی سیمها شروع به نواختن ویولون کرد. وی در آن هنگام بیش از ده سال نداشت. کارل آنقدر تمرین کرد. سختی کشید که زانوهایش درد گرفت ولی سرانجام پیشرفت او آغاز شد.

در شانزده سالگی، کارل به کنسرواتور فرستاده شد. او با هیجان  زیاد تئوری موسیقی، بدیهه نوازی تاریخ آن را آموخت و به تمرین پرداخت. ساعتها، روزها و هفته ها بدون وقفه و احساس خستگی ادامه داد. تا سرانجام توانست آمادگی آن را پیدا کند که در کنسرتی به رهبری یوهان اشتراوس به عنوان نوازنده ویولون شرکت نماید.

همه با ناباوری این هنرمندی، جسارت و مهارت را در جوان بیست ساله و بدون دست هنگام اجرای کنسرت می دیدند، آنتان ویولون را بر روی یک چهارپایه در جلوی خود قرار داده بود و پاهایش را بالا آورده، واز قسمت جلوی جورابش که بریده شده بود، انگشتان پای راستش را بر روی سیمهای قسمت بالای پوزیسیون ویولون قرار داده بود، و با انگشتان پای چپش آرشه را بر روی سیمها می کشید. او بسیار استادانه از عهده این کار برآمد .

پس از اجرای کنسرت فریاد و ابراز احساسات پرشور و تحسین آمیز مردم،سالن را لرزاند .

رهبر ارکستر، یوهان اشتراوس، برای تشکر از احساسات  مردم به قدری خم شده بود که پشتش درد گرفت، ولی همه این ابراز احساسات برای رهبر مشهور ارکستر نبود، بلکه بیشتر به خاطر کارل آنتان این نوازنده هنرمند و استثنایی ویولون بود. مردم مشتاقانه اطرافش جمع شده بودند و از صمیم قلب تحسینش می کردند.

آنتان به دلیل مهارتی که در نواختن ویولون با پاهایش به دست آورده بود به(ویولون زن بدون دست ) شهرت یافت، وی یکی ازبزرگترین نوازندگان دوران خودش به شمار می آمد.

هزاران طرفدار مشتاق وعاشق موسیقی از تمامی جهان برای دیدن کنسرت او به وین می آمدند.

کارل آنتان سفری به جنوب آمریکا کرد و سپس به اروپا بازگشت. در خلال این سفر کنسرتهایی نیز اجرا نمود. در پراک آنتان با خانم جوانی به نام آنتونی بشتارا، آشنا شد، که در تئاتر آواز می خواند. به او پیشنهاد ازدواج کرد، او نیز پذیرفت. با این ازدواج فصل دیگری در زندگی آنتان آغاز شد و او روز به روز موفقیتهای بیشتری  دست بدست آورد.

در سال 1914 م. هنگامی که جنگ جهانی اول شروع شد،آنتان(شصت) سال داشت و بسیار مشتاق خدمت به مملکتش بود. ارتش آلمان برنامه ای برایش تنظیم نمود تا به دیدار سربازان و زخمیهایی که در جنگ دستها و پاهایشان را از دست داده اند برود و ضمن دلجویی به آنان آموزش دهد که چگونه با اراده و تلاش می توانند از پاهایشان به جای دست و از دستانشان به جای پا استفاده کنند. وی بسیار با علاقه این کار را دنبال کرد و برای این خدمت از دولت آلمان نشان لیاقت در یافت کرد .

کارل آنتان در سال 1929 م. قبل از مرگش داستان زندگیش را نوشت و نام آن کتاب را پانوشته نهاد.

روی جلد کتابش عبارتی به چشم می خورد که در حقیقت پیام زندگی او برای تمام کسانی بود که با تلاش و سرسختی به حیات خود ادامه می دهند و با اراده و پشتکار نامی نیک از خود بر جای می گذارند .

 

لینک