برقراري ارتباط دلنشين تر با نابينايان   

 يكي از مشكلاتي كه همواره درجامعه وجود داشته وبه نوعي هم افراد معلول وهم غير معلول از ان رنج ميبرند عدم اطلاع ازچگونگي برقراري يك ارتباط صحيح بين اين دو گروه بوده،وشايدبرخي به اين اعتقاد باشند كه در اين بين فقط افراد معلول دچار خسران ميشو ند در صورتي كه در اين مشكل افراد غير معلول نيز از داشتن يك دوست خوب و با تجربه ارزشمند محروم مي شوند واين نكته را افرادي كه دوستان معلول دارند كاملا" تائيد مي كنند وتجربه خودم نيز همين بوده ، پيش امده گاهي اوقات در مكانهايي به دلايل مختلف حضور پيدا مي كردم ولي بيشتر از اني كه بهره اي برسانم بهره بردم .لذا افزايش اين توانايي ومهارت ازهردو سو مي تواند زمينه هاي درك متقابل وبرقراري يك دوستي و انسي دلنشين را فراهم نمايد.

مطلب زير كه از نشريه پيام توانبخشي گرفته شده ، در اين راه به ما كمك مي كند.

 

                              ارتباط دلنشين تر با افراد نابينا 

 

    طرز تلقي عموم شايد از نابينايي يك مصيبت باشد ولي واقعيت اينطور نيست و بايستي بخاطر داشته باشيم كه  افراد نابينا با آموزش و توانبخشي مي توانند بر بسياري از مشكلات غلبه كنند . نابينايان نيز مانند سايرين مي توانند از موهبت هاي طبيعت لذت ببرند  منتهي شايد لذت بردن آنها به شيوه اي متفاوت باشد .لذا بايستي سعي كنيم كه طرز تلقي ما از نابينا يي  بعنوان يك مصيبت نباشد .

 

          با در نظر گرفتن نكات زير مي توانيم ارتباط دلنشيني با افراد نابينا داشته باشيم :

 

        ·                    هنگام گفتگو با افراد نابينا جهت ها را با دستهايمان نشان ندهيم ،حركت دستهاي ما مانع از ايجاد ارتباط كامل با فرد نابينا مي شود ،از كلام استفاده كنيم ،مثلاً بگوئيم فنجان چاي شما روي ميز طرف دست راست شما است و يا اينكه در  ورودي به فاصله سه متري طرف دست چپ شما است .

        ·                فرد نابينارا مجبور نكنيم حدس بزند كه ما كي هستيم به محض ملاقات با فرد نابينا يي كه شما را مي شناسد خود را معرفي كنيم حتي براي كساني كه حافظه بسيار خوبي دارند ،بخاطر سپردن صداي همه افراد كار مشكلي است ،در آغاز و پايان ديدار در صورت امكان با فرد نابينا دست بدهيم  و اين دست دادن به مثابه لبخند دوستانه اي است كه افراد با يكديگر ردو بدل مي كنند .

        ·               هنگام گفتگو با فرد نابينا ،آنگاه كه در صدد هستيم او را  ترك كنيم مي بايستي او را مطلع كنيم  چون ممكن است وي قبل از اينكه متوجه رفتن شما بشود دقايقي به صحبت كردن ادامه دهد . صحبت كردن بدون مخاطب احساس ناخوشايندي را در دل خرد نابينا مي نشاند ، اگر شخص جديدي به جرگه شما پيوست بلا فاصله وي را به فرد نابينا معرفي كنيد تا او احساس كند كه براي او اهميت قائل هستيم .

        ·                 در محلهايي كه نابينايان رفت و آمد دارند هرگز دري را نيمه باز نگذاريم ،درها را يا كاملاً ببنديم يا كاملاً باز بگذاريم ،درها و كشوها ي نيمه باز ،اشياء ريز و درشت كه روي زمين افتاده باشند ،ليز و خيس بودن كف اتاق ها همه و همه خطري جدي براي فرد نابينا محسوب مي شوند.

 

        ·                 دقت كنيم كه حركات ما هنگام كمك به افراد نابينا عاري از خشونت و زور باشد مثلاً وقتي مي خواهيم به فرد نابينا يي كمك كنيم كه روي صندلي بنشيند محكم بازوي اورا نچسبيم و او را با فشار روي صندلي هول ندهيم ،كافي است به آرامي يكي از دستهاي او را بگيريم و او را روي صندلي راهنمائي كنيم و بقيه كار را به عهده خود وي بگذاريم البته فراموش نكنيم كه از او بپرسيم كه تمايلي به نشستن دارد يا خير ؟

        ·                 اگر فرد نابينا  همراه شخص ديگري است وقتي مي خواهيم با او صحبت كنيم وي را مخاطب قرار دهيم نه كسي را كه همراه اوست . براي آنكه فرد نابينا مطمئن شود كه طرف صحبت شما است مي توانيم به آهستگي به بازو يا شانه وي دست بزنيم ،بخاطر داشته باشيم اگر افراد نابينا نمي توانند هنگام گفتگو به چهره ما نگاه كنند ،به دليل آن نيست كه نمي توانند با ما گفتگو ي مستقيم داشته باشند

        ·               براي رسيدن به مقصد هرگز فرد نابينا را هل ندهيم و هرگز او را بدنبال خود نكشيم ،بازوي خود را جلو ببريم و بپرسيم كه آيا تمايل دارد با ما از خيابان بگذرد ؟ وقتي با فردي نابينا راه مي رويم احتياجي نيست كه به او بگوئيم كه در كدام جهت مي خواهد بپيچد افراد نابينا تمام حركات بدن همراه خود را به راحتي حس مي كنند و مي توانند ما را دنبال كنند .

        ·                اگر در ايستگاههايي كه چند  اتوبوس توقف مي كنند ،فرد نابينايي از شما خواست كه وقتي اتوبوس مورد نظر وي به ايستگاه رسيد وي را خبر كنيم چنانچه اتوبوس ما قبل از اتوبوس وي به ايستگاه رسيد از شخص ديگري خواهش كنيم كه به فرد نابينا كمك كند و اين موضوع را حتماً به او بگوئيم و هرگز بي خبر فرد نابينا را ترك نكنيم(نشريه پيام توانبخشي ). .   

  

لینک
   روز جهانی عصای سفيد   

23 مهرماه امسال مصادف شد با روز بيست ويكم ماه مبارك رمضان وسالروز شهادت مولاي متقيان ، بزرگ مددكار عالم بشريت والگوي كامل و بي نقص علم مديريت در تمام عصرها ودوره ها حضرت امام علي (ع) واين روز را را به همه هموطنان سرافراز وبه ويژه نابينايان و كم بينايان عزيز كشورمان تسليت وتعزيت عرض مي كنم وروز جهاني نابينايان (عصاي سفيد)را در اين تقارن گرامي مي داريم.

     روزي ديگر موسوم به روز جهاني نابينايان امد وهمانند سالهاي گذشته وگذشته تر چند پيامي و چند مصاحبه وچند گزارش ومراسم وباز ديگر هيچ تا سالي ديگر البته نه هيچ بلكه كمي نزديك به هيچ ، وگاهي اوقات اين تكرارومكررات و برنامه هاي يكنواخت وديكته اي ادمي را خسته ميكند ، نمي دانم شايد دنبال چيزي دست نيافتني هستيم ويا در ايده الها سير مي كنيم وواقع بين نيستيم ،شايد ولي به نظر مي رسد كه خيلي هم بيراه نمي گوئيم چون نه دل ونه عقل اين وضعيت را نمي پذيرد ، تعبير زيبايي استاد مطهري  در خصوص عقل ودل دارند ، نه كانون دل ونه كانون عقل هيچكدام ارام وقرار ندارد اگر دل همراهي ميكرد مي گفتيم احساسي است واگر عقل مي پذيرفت خرده مي گرفتيم بي احساس است وصرفا" استدلالي است ولي چه كنيم كه نه انديشه مي پذيرد ونه دل ، نه تدبير مي پذيرد ونه عشق ، نه اينده نگري مي پذيرد ونه شور وحرارت و...اينجاست كه احتمال بيراهه كم است ، پس چه بايد كرد واقعيت همين است كه مي بينيم ، نابينايي كه در عبور از خيابان بايد سرش به سايبان مغازه فلاني بخورد چرا كه اين اقا فكر مي كند تمام حريم ها حريم كسب وكار وي است، شهرداري كه به علت بي تدبيري و نااگاهيش در محدوده مديريتش تابلو هاي تبليغات در وسط پياده رو نصب مي شود ، داربست هاي ساختماني با ارتفاع نامناسب ، جوي اب و فاضلاب عميق وبدون پوشش، چراغ هاي راهنمايي بصري وانحصاري ، كه همه مانعي هستند هم قسم تا نابينايي به منزل مقصود نرسد. مدير يك اداره دولتي به علت ساخت وساز اداره اش وعدم رعايت نكات ايمني يكي از مراجعه كنندگانش كه نابينايي است از طبقه دوم ساختمان سقوط مي كند وجان خود را از دست مي دهد ، نابينايي كه با هزاران مشقت به مدارج عالي تحصيلي دست مي يابد ولي كسي صلاح نمي داند شغلي داشته باشد ونهايتا" هم اگر كاري است به اپراتوري تلفن ختم مي شود ويا دختر نابيناي 12 ساله اي كه هنوز امكان تحصيل برايش فراهم نشده و هزاران قصه غصه در بغض فرورفته ، راستي چرا اينقدر بي توجهيم ، چرا خيلي ماهرانه و با افتخار توجيه مي كنيم ، مگر الگوي ما امام علي (ع) نيست كه امشب همه به سوگ نشستيم وشايد هم اين تقارن پيام و حكمتي را در خود نهان دارد كه بيشتر به خود ائيم ، پناه مي بريم به خداوند منان و ستارالعيوب از اين همه خود خواهي و قصور و غفلتي كه ما مسبب انيم . 

لینک
   معرفي معلولين موفق در برنامه هاي سيما   

سه شنبه در برنامه تلويزيوني جزرومد از اقاي علوي زاده وخانم جعفري كه هر دو عزيز نابينا هستند دعوت شده بود .بنده چند ماهي است كه به شيراز امدم و به واسطه كارم افتخار اشنايي با اين دو بزرگوار را داشته ام و خوشبختانه اين توفيق نصيبم شد كه در برنامه ها ي مختلفي با هم همكاري نزديكي داشته باشيم از جمله برنامه هاي راديويي ،پروژه هاي تحقيقاتي و...وبارها وبارها ديدم كه با چه مشقت وسختكوشي معضلاتي را پشت سر مي گذارند كه خود هيچ نقشي را در بوجود اوردن ان نداشته اند وبارها اتفاق افتاده كه نتوانستند مشكل را پشت سر بگذارند وبه عبارتي متوقف شدند ولي توقف دائمي نبوده بلكه با توكل و تجديد قوا وبا بررسي راه حلهاي ديگر مجددا" شروع كردند .لذا بايد از دست اندركاران برنامه جزر ومد تشكر كرد كه تاكنون چندين قسمت از برنامه هاي امسال ماه مبارك رمضان را به معلولين اختصاص دادند ونگاه مثبت وتا حدودي واقع بينانه را مد نظر قرار دادند تا مردم بيشتر با انها اشنا شوند واميدوارم كه اين برنامه ها تداوم داشته باشد ومقطعي نباشد چرا كه بنظر ميرسد بسياري از برنامه هاي صدا وسيما بيشتر از انكه در قالب يك وظيفه وبرنامه مستمرورعايت حقوق همه گروههاي جامعه مطرح باشد بيشتر وابسته به نگاه اشخاص ميباشد مثلا" اگرتهيه كننده ويا مسئو ل يك برنامه اي ويا مسئولين سازمانهايي كه به نوعي وظيفه پيگيري مسائل معلولين را دارند در اين زمينه فعال باشند ونگاه درستي داشته باشند برنامه هاي مفيدي پخش خواهد شد ولي اگر بعدا" مسئولين اشنا جاي خود را به نااشنايان بدهند باز همان خلاء وكاستيها چهره خود را نمايان مي سازد.

    نكات ظريفي در تهيه اينگونه مجموعه ها وجود دارد كه اگر به انها توجه نشود موجب خواهد شد كه انتظارات لازم براورده نشود كه به برخي از انها به طور اجمال اشاره مي كنم.

·         از غير واقعي جلوه دادن مشكلات بايستي اجتناب شود

·         قهرمان سازي و افسانه اي ساختن وبه عبارت ديگر معرفي برخي ازمعلولين به عنوان افرادي غير زميني وجداي ازديگران ودست نيافتني نه تنها مشكلي را حل نمي كند بلكه نگراني كه همواره از ان طرف وجود داشته كه معلولين را به عنوان افرادي پائين تر از ديگران از جامعه جدا مي ساختند از اين طرف هم ناخوداگاه با ترسيم چهره اي اغراق اميز باز جداسازي صورت گيرد ونگاهي در جا معه القاء شود كه اثر اينگونه برنامه ها ي فرهنگي را كمرنگ نمايد.

·         اصولا" در معرفي افراد موفق بايد طوري عمل شود كه زواياي ملموس و عيني زندگي انها هم در فرازها وهم نشيبها به جامعه شناسانده شود ونشان داده شود كه اينها هم اشتباه مي كنند ، اينها هم گاهي اوقات كم مي اورند وظاهرا" به بن بست مي رسند وسرگردان ميشوند،شكوه وشكايت مي كنند ودهها وصدها چيز ديگر مثل همه انسانها ، ولي اگر امروز موفق هستند نه به خاطر اين است كه از جاي ديگري امدند ومادرزادي و ژنتيكي ، موفق به دنيا امده اند، بلكه همان كساني هستند كه هرروزه انها را  مي بينيم ولي هيچ وقت به ان دقت نكرديم ورمز موفقيتشان اين بوده كه هيچگاه اميدشان را ازدست ندادند وبا توكل وعزم واراده وبرنامه ريزي صحيح ومستمر و تحمل سختيهاي زياد كه گاهي اوقات باورش هم سنگين است توانستند پله هاي ترقي را يكي پس از ديگري طي نمايند يعني شرايطي كه هر فردي ميتواند ان را براي خود فراهم نمايد. 

   

لینک
   سرگذشت يک معلول موفق   

چند وقت پیش در سایت باور نوشته ای را از سرکار خانم معصومه نوری دیدم که جالب بود وعین مطلب را در زیر اوردم مطمئنم با مطالعه ان لذت می برید . 

کارل آنتان

(1848 -1929 م.)

موسیقیدان، نویسنده

بدون دست

 

کارل آنتان در 5 آوریل 1848م. در زومر فیلد ، واقع در شرق آلمان متولد شد. قابله پس از دیدن نوزاد، سریعا بچه را زمین گذاشت و فریاد كشید: آقای آنتان، این موجود بسیار ناامید کننده است. اجازه بدهید بالشی روی صورتش بگذارم و او را از این زندگی راحت نمایم .

آقای آنتان با ناراحتی سرش را تکان داد و فریاد کشید و گفت: ما قاتل نیستیم. این فرزند ماست، خداوند او را به ما اعطا کرده و خود نگهدارش خواهد بود، آقای آنتان فرزندش را به سرعت بلند کرد و به همسرش داد. همسرش بی اختیار گفت: خدای من! او بدون دست است.

آقای آنتان، پدر کارل نهایت جدیت و تلاش خود را برای تربیت فرزند به کار گرفت.

برای تربیت فرزند خود سه قانون وضع کرد که عامل اصلی موفقیت او شد:

1- هیچ کس نباید نسبت به کارل احساس تاسف و ترحم نماید چون در شکل گیری شخصیت او بسیار موثر است.

2- بگذارید کارل کارهایش را خودش انجام دهد، تا قدرت توان و راه انجام آنها را پیدا نماید.

3- به کارل هرگز كفش و جوراب نپوشانید، تا بتواند هرچه بیشتر و بهتر از پاهایش استفاده نماید.

با اجرای سه قانون یاد شده، کارل بدون دست،کارهای بیشماری با پاهایش صورت می داد

مثل نوشتن و شنا کردن،که بچه های دیگر حتی با دستانشان قادر به انجام آنها نبودند.

اگر در اولین بار موفق نمی شد، دوباره سعی میکرد.این کوشش و تمرین خستگی ناپذیر در اوایل زندگیش هنر ارزنده شکیبا بودن و تلاش دایم را به او آموخت. کارل کوچک دو ساله بود که توانست راه برود. در کودکی یک روز در نزدیکی منزلشان کارگران ساختمانی را دید که از یک نردبان بالا می روند و کار می کنند.

هنگامی که کارگران آنجا را ترک کردند، کارل تصمیم گرفت تا از نردبان بالا برود،او از پشت برروی نردبان نشست پله پله و بدون خستگی بالا رفت. با آنکه در آن لحظه تشخیص نمی داد که چه کار عظیمی انجام داده است ولی بالا رفتنش از نردبان نمادی برای پیشرفت کسب افتخارات بعدی و تکامل شخصیت پر استقامت و مستقلش گردید. هنگانی که شش ساله شد، پدرش او را به مدرسه برد. او خواندن و نوشتن را قبلا آموخته بود. برای نوشتن از پاهایش استفاده میکرد.

او با سعی و تلاش شنا کردن را به خوبی دیگران یاد گرفته بودو به سهولت می توانست شناکنان از یک طرف استخر به سمت دیگر آن برود. بعدها در فیلمی به نام ((مرد بدون دست)) بازی کرد که در یک صحنه آن زن جوانی را در حال غرق شدن بود، نجات داد.

آنتان به کمک پاهایش او را روی آب آورد، سپس پشت بلوز او را با دندانهایش گرفت و به پشت خود برگرداند. آن گاه با شنا کردن زن غریق را به ساحل آورد، وناجی او شد.

کارل خط بسیار زیبایی داشت که همیشه موجب تعجب کسانی می شد که نامه ای از او دریافت می کردند. او استفاده از ماشین تحریر را نیز آموخته بود. روش او منحصر به خودش بود. چون انگشتان پاهایش برای تایپ کردن کوتاه بود، به جای دو انگشت از دو مداد استفاده میکرد.

کفشهای کارل بسیار نازک بود به طوری که او می توانست انگشتانش را از درون آنها به حرکت در آورد، اشیا را بگیرد و یا در را باز کند و یا نوک مداد را با استفاده از یک کارد که بین انگشتان بزرگش قرار می داد تیز کند.

کارل آنتان عاشق موسیقی بود. او ویولونی قرض کرد و آن را به پایه یک صندلی در آشپزخانه بست. آنگاه در حالی که آرشه را با انگشتان پای چپش گرفته بود، با لغزاندن انگشتان پای راستش بر روی سیمها شروع به نواختن ویولون کرد. وی در آن هنگام بیش از ده سال نداشت. کارل آنقدر تمرین کرد. سختی کشید که زانوهایش درد گرفت ولی سرانجام پیشرفت او آغاز شد.

در شانزده سالگی، کارل به کنسرواتور فرستاده شد. او با هیجان  زیاد تئوری موسیقی، بدیهه نوازی تاریخ آن را آموخت و به تمرین پرداخت. ساعتها، روزها و هفته ها بدون وقفه و احساس خستگی ادامه داد. تا سرانجام توانست آمادگی آن را پیدا کند که در کنسرتی به رهبری یوهان اشتراوس به عنوان نوازنده ویولون شرکت نماید.

همه با ناباوری این هنرمندی، جسارت و مهارت را در جوان بیست ساله و بدون دست هنگام اجرای کنسرت می دیدند، آنتان ویولون را بر روی یک چهارپایه در جلوی خود قرار داده بود و پاهایش را بالا آورده، واز قسمت جلوی جورابش که بریده شده بود، انگشتان پای راستش را بر روی سیمهای قسمت بالای پوزیسیون ویولون قرار داده بود، و با انگشتان پای چپش آرشه را بر روی سیمها می کشید. او بسیار استادانه از عهده این کار برآمد .

پس از اجرای کنسرت فریاد و ابراز احساسات پرشور و تحسین آمیز مردم،سالن را لرزاند .

رهبر ارکستر، یوهان اشتراوس، برای تشکر از احساسات  مردم به قدری خم شده بود که پشتش درد گرفت، ولی همه این ابراز احساسات برای رهبر مشهور ارکستر نبود، بلکه بیشتر به خاطر کارل آنتان این نوازنده هنرمند و استثنایی ویولون بود. مردم مشتاقانه اطرافش جمع شده بودند و از صمیم قلب تحسینش می کردند.

آنتان به دلیل مهارتی که در نواختن ویولون با پاهایش به دست آورده بود به(ویولون زن بدون دست ) شهرت یافت، وی یکی ازبزرگترین نوازندگان دوران خودش به شمار می آمد.

هزاران طرفدار مشتاق وعاشق موسیقی از تمامی جهان برای دیدن کنسرت او به وین می آمدند.

کارل آنتان سفری به جنوب آمریکا کرد و سپس به اروپا بازگشت. در خلال این سفر کنسرتهایی نیز اجرا نمود. در پراک آنتان با خانم جوانی به نام آنتونی بشتارا، آشنا شد، که در تئاتر آواز می خواند. به او پیشنهاد ازدواج کرد، او نیز پذیرفت. با این ازدواج فصل دیگری در زندگی آنتان آغاز شد و او روز به روز موفقیتهای بیشتری  دست بدست آورد.

در سال 1914 م. هنگامی که جنگ جهانی اول شروع شد،آنتان(شصت) سال داشت و بسیار مشتاق خدمت به مملکتش بود. ارتش آلمان برنامه ای برایش تنظیم نمود تا به دیدار سربازان و زخمیهایی که در جنگ دستها و پاهایشان را از دست داده اند برود و ضمن دلجویی به آنان آموزش دهد که چگونه با اراده و تلاش می توانند از پاهایشان به جای دست و از دستانشان به جای پا استفاده کنند. وی بسیار با علاقه این کار را دنبال کرد و برای این خدمت از دولت آلمان نشان لیاقت در یافت کرد .

کارل آنتان در سال 1929 م. قبل از مرگش داستان زندگیش را نوشت و نام آن کتاب را پانوشته نهاد.

روی جلد کتابش عبارتی به چشم می خورد که در حقیقت پیام زندگی او برای تمام کسانی بود که با تلاش و سرسختی به حیات خود ادامه می دهند و با اراده و پشتکار نامی نیک از خود بر جای می گذارند .

 

لینک

   ادامه بحث سالمندان   

  

نيازهاي دوران سالمندي را مي توان در چهار محور فرهنگي و اجتماعي مثل ورزش ،مطالعه ، مراكز فرهنگي ، نگرش،...مسائل رفاهي مثل بيمه ، مسكن ، مناسب سازي معابر ومحيطهاي شهري ،بهداشت وسلامت در ابعاد جسمي ،رواني وارائه خدمات توانبخشي مورد نياز، مسائل اقتصادي مثل اشتغال ، نيازهاي مالي و ...نام برد .

     مهمترين مشكلات پيش روي سالمندان در كشورمان عبارتند از:

تنهايي ، معيشيت، مسائل روحي رواني ، بيماريهاي مختلف شايع در سنين پيري ، در امد كم،عدم ارائه خدمات ويژه بهداشتي درماني ، نامناسب ومكفي نبودن خدمات توانبخشي ، فقدان سيستم مراقبتي مناسب در منزل، بي سوادي ، فقدان مناسب سازي بسياري از اماكن عمومي جهت حضور فعال سالمندان در صحنه هاي اجتماعي، افت شديد درامد افراد در سنين بازنشستگي .

 

      باتوجه به موارد اشاره شده پيشنهادات زير در صورت تحقق مي تواند بخش زيادي از مشكلات سالمندان را مرتفع سازد .

  1. راه اندازي دوره طب سالمندي در دوره هاي تخصصي پزشكي

  2. گنجاندن واحدهاي درسي در دوره هاي اموزشي متوسطه ودوره هاي دانشگاهي در جهت تربيت جواناني كه مقام رفيع سالمندان را ارج نهند .

  3. گسترش فرهنگسراها ومراكز تفريحي سالمندان در سراسر كشور

  4. گسترش ورزش سالمندان به ويژه ورزشهاي گروهي

  5. پيش بيني درامد كافي براي سالمندان

  6. براي داشتن سالمندان سالم بايد برنامه ريزي از دوران كودكي وحتي قبل از تولد صورت گيرد وبه ويژه در زمينه تغذيه ورعايت بهداشت

  7. گسترش مراكز مجهز واستاندارد مراقبت در منزل تا شرايطي فراهم شود كه سالمندان بتوانند در كنار اعضاي خانواده زندگي كنند .

  8. پيش بيني قوانين لازم حمايتي كه از ضمانت هاي اجرايي برخوردارباشند نه مثل شوراي ملي سالمندان كه خيلي محمل اجرايي ندارد .

  9. تقويت وگسترش تشكلهاي سالمندان

  10. ايجاد اشتغال در دوره سالمندي حتي با نگاه سرگرمي و تفريحي

  11. مناسب سازي اماكن ومعابر

  12.  تسهيلات رفاهي ومعافيت هاي ويژه جهت استفاده از ان

  13. اختصاص بخشي از بيمارستان ها جهت طب سالمندي

  14. حذف كارهاي موازي در دستگا ههاي دولتي وهمسو نمودن انها

  15. توجه ويژه به سالمندان در معرض اسيب مثل زنان ، سالمندان روستايي ، سالمندان حاشيه نشين و سالمنداني كه در مراكز نگهداري مي شوند .

  16. مشاركت سالمندان در برنامه ريزيهاي مربوط به سالمندان

  17. تهيه امار واطلاعات جامع از وضعيت سالمندان در زمينه هاي مختلف

  18. ترويج اموزش هاي همگاني در مورد پديده سالمندي

  19. تعامل با مراكز دانشگاهي و صاحبنظر خارج كشور در مورد سالمندي                         

         واين هم تصويري ا ز توانمنديهاي سالمندان

           

لینک

   روز جهاني سالمندان   

۹مهر روز جهاني سالمندان را به همه سالمندان عزيز اين گنجينه هاي ارزشمند وگرانبها تبريك مي گوئيم واميدواريم روزي برسد كه در كشورمان همانطوري كه در شان و منزلت اين ذخاير وسرمايه هاي پر افتخار و حلقه اتصال دهنده گذشته وحال واينده مي باشد از انها قدر داني به عمل ايد وبتوانند با ارامش خاطر وخيالي اسوده در كنار افراد خانواده زندگي كنند وتجارب خود را به نسل جوان امروز انتقال دهند.

    افريقائيها مي گويند زماني كه فرد پيري مي ميرد يك كتابخانه ناپديد مي شود وكرارا"نيزدر قران واحا ديث وروايات مي بينيم كه ارج نهادن به مقام شامخ سالمندان وپيران را به ما گوشزد مي كنند .

    پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد :

             وجود پيران سالخورده در بين شما باعث افزايش نعمت هاي الهي ميشود.

              پيران در ميان خانواده خود همانند پيامبرانند در ميان پيروانشان .

در ايه 22 سوره اسراء امده است:

              بر پدر ومادر نيكويي كنيد واگر به سن پيري رسيدند وموجب رنج وزحمت شما باشند كلمه اي كه رنجيده خاطر شوند نگوئيد وكمترين ازاري به انها نرسانيد .

و بسيار از اينگونه تذكرات و توصيه ها در دينمان هست . سازمان ملل نيزبه دليل اهميت دوران سالمندي با شعار سالم پير شدن چيز ديگري است وپيش به سوي جامعه اي براي تمامي افراد در هر سني ، سال ۱۹۹۹ را سال بين المللي سالمند ناميد .

    سالمندي يك دست اورد است نه يك بحران به شرطي كه برنامه ريزي علمي وجدي براي اين قشر از جامعه داشته باشيم در غير اين صورت بايد اين دست اورد را از دست بدهيم وخود را براي مقابله با بحراني كه خود ان را خلق كرديم اماده نمائيم ، بحراني كه در بسياري از كشورها زنگ خطر ان را به صدا در اوردند.

در حال حاضر قريب به۵/۴ميليون نفر از از جمعيت كشور را سالمندان بالاي ۶۰ سال تشكيل مي دهند كه قريب به ۵/۶ درصد از جمعيت كل كشور مي باشد وپيش بيني مي شود تا سال۲۰۵۰ جمعيت سالمندان بالغ بر ۲۶ ميليون نفر شود كه در ان زمان۲۶ درصد جمعيت كشور را تشكيل مي دهد و اين امارو ارقام بيانگر اين نكته است كه رشد جمعيت سالمندي با توجه به جوان بودن ساختار جمعيتي كشورمان وعوامل ديگر به مراتب بيشتر از نرخ رشد جمعيت ميباشد كه البته اين قاعده در بسياري از كشورهاي ديگر نيز صدق مي كند و شايد به همين دليل است كه به نظر مي رسدچند سالي است در كشور تكاپو وتلاشهايي صورت مي گيرد و حداقل شعار برنامه ريزي وتوجه به سالمندان داده مي شود كه نمونه بارز ان طرح ساماندهي سالمندان در برنامه هاي توسعه سوم وچهارم بوده است ولي تا چه حد اين شعارها محقق شده  و جامه عمل به خود گرفته جاي بحث ريادي دارد كه شايد بتوانيم در روزهاي اينده بيشتر به ان بپردازيم.       

لینک
   ارتباط با ناشنوايان   

متن زير از نشريه پيام توانبخشي انتخاب شده كه توسط معاونت توانبخشي بهزيستي كشور در سالهاي گذشته چاپ مي شده وترجمه مقاله اي از نشريه hear sayچاپ انگلستان ميباشد

ارتباط با ناشنوايان

        

             نا شنوايي مشهود نيست ، هنگام راه رفتن در خيابان ممكن است از كنار كسي بگذريم كه دشواري شنوايي دارد ، مردي كه كنار خيابان ايستاده است و منتظر است كه به آن طرف خيابان برود ،زني كه همراه فرزندش در پياده رو راه مي رود و يا كودكي كه به ما تنه مي زند و به راه خود ادامه مي دهد .هر يك از اين افراد ممكن است ناشنوا باشند و يا دشواري شنوايي داشته باشند .

                 اگر چه ناشنوايي مشهود نيست ولي در همان لحظات اول برخورد با يك فرد ناشنوا مي توان متوجه آن شد يعني در همان لحظه اي كه احساس مي كنيم آنچه را مي گوئيم به آساني در ك نمي شود،لحظه اي كه آنچه  را مي شنويم با آنچه هميشه مي شنيده ايم تفاوت دارد ،هنگامي كه ناگهان در توانايي خود در ايجاد ارتباط دچار ترديد مي شويم .  

        چه بسا پيش مي آيد كه ما از همان اولين لحظه اي كه فرد ناشنوا يي را ملاقات مي كنيم سراسيمه مي شويم و ناگهان احساس مي كنيم تحت فشار قرار گرفته ايم . حالت صورت مانيز ممكن است سراسيمگي دروني ما را نشان دهد امكان دارد بدون آنكه حتي در صدد يك گفتگوي كوتاه و دلنشين بر آئيم بلافاصله از محل دور شويم .اگرچه در بسياري از موارد سعي مي كنيم رفتاري داشته باشيم كه به نظر خودمان مناسب است  مثلاً دستهاي يمان را حركت مي دهيم و بيش از حد شمرده و با صداي بلند تر از حد معمول صحبت مي كنيم . در يك آن رفتار مان حالت طبيعي خود را از دست مي دهد در حالي كه تمام اين كارها در حقيقت به ايجاد ارتباط راحت تر با فرد ناشنوا چندان كمك نخواهد كرد .

          ناشنوايان و كساني كه دشواري شنوايي دارند معمولاً سالهافرصت داشته اند تا در مقابل چنين برخوردهايي صبر و حوصله پيدا كنند ،آنها براي كنار آمدن با الگوهاي از هم گسيخته ارتباطي ،نياز به چنين صبر و حوصله اي داشته اند و آن را تجربه كرده اند .

                آنچه در از ميان بر داشتن موانع ارتباطي ناشنوايان و سايرين اهميت دارد آنست كه ما آمادگي آن را داشته باشيم كه ممكن است در چنين ارتباطي با اشكا لاتي مواجه شويم و اشتباهاتي از ما سر بزند (اگر سعي كنيم از اشتباهات خود هراس نداشته باشيم چه بسا كه اشتياق ما براي ايجاد ارتباط با افراد ناشنوا بيشتر خواهد شد چون در اين صورت طرفين گفتگو راه حل هاي متفاوتي را به كمك يكديگر تجربه مي كنند و به راحت ترين شيوه ي ارتباطي دست پيدا مي كنند .

           اشتياق براي گفتگو حتي زماني كه دو طرف هم ناشنوا هستند مستلزم مهارت ها ي زيادي مي باشد  وقتي يكي از طرفين ناشنوا  باشد ،  به مهارت هاي بيبشتري نياز نيست ،زندگي اين مهارت ها را به ما ارزاني داشته است و ما هر روز از اين مهارت ها براي گفتگو با دوستان شنواي خود استفاده مي كنيم .هنگامي كه با فردي ناشنوا روبرو مي شويم بايد اعتماد به نفس داشته باشيم ،عجله نكنيم و مطمئن باشيم كه به كمك يكديگر از راههاي مختلف مي توانيم با همديگر ارتياط برقرار كنيم .     

 

لینک
   موسيقی وناشنوايان   

عامه مردم تصور ميكنند كه هيچگونه ارتباطي نمي تواند بين موسيقي وافراد ناشنوا وجود داشته باشد با اين توجيه كه انها نمي توانند بشنوند . يادم نمي رود چند سال پيش در مراسم روز جهاني ناشنوايان در سالن هلال احمر ساري وقتي دختر خردسال ناشنوا به زيبايي شروع به نواختن ارگ نمود بسياري از حضار در جلسه تعجب نمودند وسوال مي كردند مگر ميشود.

   هم تجربه وهم علم ثابت كرده كه وقتي يك حسي ضعيف مي شود حواس ديگر تقويت ميشود مثل نابينايان كه حافظه بسيار قوي دارند و قادرند بسياري از محفوظاتي را كه اصلا"در توان افراد بينا نمي باشد به ذهن بسپارند .البته با كمي تامل وتفكر ميتوان اين مسئله را فبول كرد اول اينكه لطف وعنايت خداوند متعال است كه انسان را اينچنين خلق كرده وهر چه علم پيشرفت مي كند بيشتر رموز وپيچيدگي انسان ودر مقابل عظمت خداوند بر بشريت  اشكار مي شود واينكه جانشين خدا در زمين بايد اين شايستگي ها را داشته باشد وگرنه شايسته اين منزلت نبود ودوم اينكه با تمرين وممارست ميتوان مهارت كامل را در يك فن وهنر بدست اورد هر چند كه دچار محدوديت باشد ودر تمام طول تاريخ نيز همواره شاهد ظهور افرادي بوديم كه با وجود معلوليت وفقدان يك يا چند حس از بزرگترين مردان وزنان عصر خود بودند ودر مورد افراد ناشنوا نيز اين قاعده مستثني نمي باشد وهمه اينها بيانگر اين واقعيت هستند كه معلولين مي توانند به شرط اينكه انها را باور كنيم .

     جالب است بدانيد كه مغز افراد ناشنوا موسيقي را مي شنودانها در قسمتي از مغز خود كه افراد عادي براي شنيدن استفاده ميكنند لرزشي را احساس مي كنند واين موضوع روشن ميكند كه چگونه موزيكدانان توانايي حس موسيقي را دارند وچگونه افراد ناشنوا از كنسرت ويا مو سيقي لذت ميبرند .واين نكته نشان مي دهد كه تجربه افراد ناشنوا هنگامي كه موسيقي رااحساس مي كنند همانند تجربه افراد شنواست .

     دكتر دين شيباتا از دانشگاه واشنگتن امريكا مي گويد ازانجايي كه صداها نهايتا" در قسمتي از مغز پردازش مي شوند ادراك لرزش صداي موسيقي بسيار به واقعيت نزديك است وادامه مي دهد كه مغز به طور باور نكردني سازش پذير است .

     شيباتا تحقيقي را به انجام رسانيد كه در ان توسط دستگاه (FMRI  )به اسكن ومقايسه فعاليت مغز 10 نفر دانشجو ناشنوا و 11 نفر شنوا پرداخته هر دو گروه در قسمتي از مغز كه به طور نرمال مسئول پردازش  لرزش صداهاست فعاليتي را نشان دادند ولي دانشجويان ناشنوا در منطقه اي به اندازه يك توپ گلف واقع در كرتكس شنوايي فعاليتي داشتند كه افراد شنوا چنين فعاليتي را نداشتند . دستگاه مذكور مي تواند جريان خون را در مغز اندازه گيري كند ونشان دهد كه كدام قسمت از مغز فعال است . دكتر شيباتا معتقد است كه جراحان مغز واعصاب بايد قبل از جراحي بدانند به دليل فعال بودن كورتكس مغزي انها اسيبي در جراحيها وارد نشود . لذا براساس اين تحقيقات مي توان دريافت كه اگر از ابتدا كودك ناشنوا را با موسيقي اشنا كنيم مركز موسيقي واقع در مغز انها توسط تحريكات صداي موسيقي پرورش مي يابد و ميتوان از وسايل لمسي كه قابليت تبديل صداها را به ارتعاش دارند استفاده نمود .    

لینک

   ادامه بحث قبلی   

بسياري از افراد در جامعه گمان مي كنند كه معلوليت شنوايي نقش چندان مهمي در زندگي فرد ندارد ولي اگر كمي عميق تر به اين قضيه نگاه كنيم وزندگي يك فرد رابا محروميت شنيدن وسخن گفتن بررسن كنيم مي بينيم كه چه مشكلات پيچيده اي را در زندگي فرد بوجود مي اورد و به ويژه اگر جامعه واطرافيان فرد نتوانند وي رادرك كنند . نكته اي كه بايد در خصوص كودكان ناشنوا به ان توجه كافي داشت يادگيري زبان مي باشد وتحقيقات گسترده اي تاكنون در اين زمينه صورت گرفته ، عده اي دوره حساس فراگيري زبان را را از تولد تا دوازده سالگي وعده اي كوتاهتر مي دانند وبه شش سال اول زندگي محدود كرده اند و معتقدند در شش ماه اول زندگي اصوات محيطي خصوصا" اصوات گفتاري به بهترين نحو دريافت ميشود ، و نكته مهم ومورد تاكيد همه محققان اين است كه هر چه سن كودك كمتر باشد موفقيت وي براي يادگيري زبان بيشتر است وزماني اين مهم ميسر خواهد شد كه بتوان به موقع به مشكل كودك پي برد وبا اگاهي كه والدين پيدا مي كنند نسبت به اموزش ودريافت خدمات لازم براي فرزندشان اقدام نمايند .

    بطور كلي رشد اجتماعي وشخصيتي افراد بستگي زيادي با نحوه ارتباط با ديگران دارد ودر ميان افرادشنوا زبان رايجترين ومهمترين ابزار برقراري ارتباط است ودر ميان افراد ناشنوا نيز بايد اين ابزارها با شيوه درست تقويت شود و به همين دليل اكثر تعاريفي كه از ناشنوايي از نيمه دوم قرن بيستم به بعد شده به با مسئله تكلم ومراوده كلامي مربوط مي گردد زيرا ناشنوايي با ناگويايي قابل لمس تر است و سنگيني فقدان اين حس مهم بشري از اين طريق بهتر نمايان مي شود در صورتي كه در دهه 1930-1940 ميلادي بسياري از تعاريف ناشنوايي در رابطه با اثرات نا مطلوب ناشنوايي در گذران زندگي بوده است .

     ميدو( 1975 ) معتقداست كه اشكالات شخصيتي افراد ناشنوا نسبت به افراد شنوا چندان شديد نيست واشفتگي شديد هيجاني رواج بيشتري ندارد بلكه افراد ناشنوا مشكلات زندگي بيشتري دارند واين نظريه دقيقا" مخالف نظر افرادي است كه به دليل عدم شناخت صحيح از نا شنوايان تصور مي كنند كه انها نسبت به افراد شنوا از رشد اجتماعي كمتري برخوردارند لذا براي اينكه بدانيم يك فرد ناشنوا تا چه اندازه دچار مشكلات رفتاري مي شود بايد به نحوه پذيرش و برخورد افرادي كه در محيط زندگي وي حضور دارند را بررسي نمائيم .بنابر اين اسيب ديدگي شنوايي به خودي خود باعث بروز مشكلات رفتاري نمي شود بلكه نحوه پاسخ افراد حاضر در محيط وبه ويژه نزديكان ووالدين او مي توانند بيشترين تاثير را در اين بين داشته باشند .

     نكته اي كه متاسفانه خيلي به ان توجه نمي شود ومنجر به انزوا وتشكيل گروههاي متعدد ناشنوايان مي شود بي مهري وكم توجهي به انها وعدم تمايل برقراري ارتباط افراد شنوا با انهاست كه نهايتا" منجر به تشكيل گروههاي همسان در انها ميشود وبه همين دليل و شايع بودن ان به گروههاي ناشنوايان گروه اجتماعي اطلاق مي شود و اين مشكل در معلوليت هاي ديگر اصلا" ديده نمي شود ويا بسيار نادر است .

     وقتي بك كودك ناشنوا در محيط خانواده واجتماع در ميان افراد شنوا زندگي مي كند واز امور زندگي كنار گداشته مي شود وبه عبارت ديگر در حاشيه حضور دارد به مرور زمينه هاي انزواي او فراهم مي شود واين مسئله در رشد شخصيت وي تاثير بسيار نامطلوبي را بجا مي گذارد وجبران ان هم در اينده بسيار مشكل وشايد هم غير ممكن باشد .  

 

 

 

 

 

 

لینک
   هفته جهانی ناشنوایان   

فرارسيدن هفته جهاني ناشنوايان (۸-۲)  وروز جهاني ناشنوايان(  ۸ )مهرراخدمت همه عزيزان ناشنوا وخانواده هاي گراميشان وكليه زحمتكشاني را كه توفيق خدمتگزاري اين دوستان را دارند تبريك عرض ميكنم . اين روزها فرصتي ديگر را در اختيار جهانيان قرار ميدهد كه عميق تر وجدي تر به مسائل ومشكلات ناشنوايان بپردازند وانها را بيشتر درك كنند چرا كه در بين انواع معلوليت ها افراد ناشنوا با مشكلات بيشتري مواجه هستند وبه خصوص اگر ناشنوايي قبل از زبان اموزي اتفاق افتاده باشد مشكل اختلال در تكلم نير به ان افزوده خواهد شد. بررسي ها نشان ميدهد كه۸۰% از حواس ويژه مارا بينائي و۱۲% راشنوايي تشكيل مي دهد در صورتي كه با از دست دادن حس بينايي۳۰% ولي شنوايي ۷۰% درك كلي ما نسبت به محيط كاهش مي يابد واين نكته خود ميتواند گوياي مشكلات عديده وچند بعدي ناشنوايان باشد و اكثر افراد هم در برخورد با ناشنوايان به دليل معلوليت پنهانشان نمي توانند به محدوديتشان پي ببرند واين مسئله در تعاملات اجتماعي معضلات زيادي را براي ناشنوايان به وجود مي اورد.

      در حال حاضر بر اساس ميزان شيوع انواع معلوليت ها بيش از۴۰۰۰۰۰نفردر كشورمان دچار اختلالات شنوايي هستند وساليانه نيز بر اساس امارهاي جهاني  قريب به۱۲۰۰۰۰۰نفر نوزاد در كشورمان متولد مي شوند كه حدود۱۲۰۰تا ۳۶۰۰ نفر دچار اختلالات شنوايي هستند و اگر عوامل ديگري مثل عوامل اكتسابي  ، بيماريهاي عفوني و... را اضافه كنيم حدود ۱۰۰۰۰ نفر با اختلالات شنوايي ساليانه به جمعيت كشور اضافه مي شود ( گروه شنوايي دانشگاه علوم بهزيستي) كه اين امار مي تواند بسيار قابل تامل باشد واهميت پيشگيري ونيز برنامه ريزي بسيار وسيع جهت حمايت از انها را نشان مي دهد ويكي از دلايلي كه همواره در كشور بخش زيادي از معلولين از دريافت خدمات مورد نياز محروم بوده اند (بيش از ۴/۳) افزوده شدن تعداد زياد معلولين جديد هر ساله به جمعيت كشور ميباشد (بيش از ۷۰۰۰۰ نفر ) وشايد بهتر باشد بگوئيم كمتر به ريشه ها وعلت ها توجه كرديم وبه طور قطع يقين اگر اهميت برنامه هاي پيشگيري در تمام زمينه هايي كه مي تواند منجر به بروز معلوليت شود در كشورمان بر برنامه ريزان ودولتمردان اثبات شود علاوه بر اينكه هر ساله شكاف بين خدمات ارائه شده با خدمات مورد نياز بيشتر نخواهد شد بلكه به عزيزان معلول هم بيشتر خدمت ارائه خواهد شد واز انسو هم اگر معلوليت بروز نمود خدمات به موقع مي تواند بسيار موثر باشد به عنوان نمونه در خصوص نوزاداني كه با اختلالات شنوايي بدنيا مي ايند شناسايي به موقع و ارائه خدمات مورد نياز مثل تربيت شنوايي ، تجويز سمعك، زبان اموزي و...  ميتواند در استقلال فرد بسيار كارساز باشد وهر چه سن كودك كمتر باشد اثر ان بيشتر خواهد بود لذا ضروري است به جاي اينكه هرساله بگ.ئيم نداريم و نمي توانيم به كارهاي علمي وكاربردي كه نشات گرفته از نيازهاي واقعي وبر گرفته از چالش هاي پيش رو در كشورمان باشد بپردازيم يقينا" به مرور مي توانيم فاصله عرضه وتقاضا را كم كنيم .

       چند سالي است كه معاونت پيشگيري با همكاري معاونت توانبخشي  بهزيستي كشور طرح غربالگري شنوايي را اغاز نموده است ولي پيشرفت ان بسيار كند است و با توجه به اهميتي كه اين طرح دارد ومعمولا" هم در هر استاني حداكثر يك يا دو بيمارستان تحت پوشش طرح قرار دارند وبا مشكلاتي كه در استان ها وجود دارد به نظر مي رسد سالها بايد چشم انتظار بود تا بتوان گسترش طرح را براي تمام نوزادان تازه متولد شده شاهد بود و از طرفي هم مي طلبد كه وزارت بهداشت ودرمان و سازمان مديريت وبرنامه ريزي در اين زمينه حمايت بيشتري را از سازمان بهزيستي به عمل اورند ودر مقابل نيز بهزيستي با بكار گيري امكانات و پتانسيل هاي بالقوه اي كه در جامعه وجود دارد نسبت به گسترش اين نوع برنامه ها اقدام نمايد وصرفا" به توانايي وامكانات درون سازماني بسنده نكند .

    در روزهاي بعد ان شاء الله بيشتر به مسائل دوستان ناشنوا مي پردازيم .

   

 

 

 

لینک