حادثه رانندگي براي يكي از همكاران توانبخشي

باخبر شديم اقاي قلندري كه سالها رياست مجتمع توانبخشي شهيد فياض بخش ساري را به عهده داشتند ودر پيشبرد اهداف توانبخشي وبه ويژه خدمات ارتوپدي فني در استان مازندران نقش قابل ملاحظه اي داشتند در اثر حادثه رانندگي وبي احتياطي يك راننده تريلي متاسفانه پدر ومادرشان را از دست دادند وخودشان وخواهرشان نيز مجروح شدند لذا ضمن تسليت به ايشان از خداوند متعال ميخواهيم كه روح رفتگان را قرين رحمت نمايد وهر چه زودتر مجروحان حادثه نيز سلامتي خود را باز يابند.

از نظر امار حوادث وتصادفات رانندگي كشورمان  وضعيت بسيار اسف باري دارد وقريب به 30000 كشته در سال در اثر حوادث ترافيكي گوياي اين نكته است كه چه حجم عظيمي از منابع با ارزش كشورمان كه همان نيروهاي انساني ميباشند را به همين دليل از دست مي دهيم وعلي رغم همه شعارهايي كه مي دهيم هر روز شاهد اينگونه حوادث دلخراش هستيم در صورتي كه مي شود تا حدود زيادي اين معضل را كنترل كرد به شرطي كه همه بخواهيم وعمق فاجعه را نيز درك كنيم .

چرا بايد كشورمان در مقايسه با كشوري مثل سوئد كه از لحاظ تعداد خودرو تقريبا" با هم برابرند تعداد كشته ها ي ما بيش از 60 برابر باشد بايد قبول كنيم كه مشكل داريم ومشكل جدي هم داريم هم از نظر فرهنگي وهم از نظر تجهيزات ، امكانات ، تكنولوژي، اموزش ونيز يك برنامه جامع ، هر چند كه خيلي ها خوششان نمي ايد بگوئيم فرهنگ درستي در رانندگي نداريم ولي واقعيت را بايد قبول كنيم وخيلي بايد كار كرد .به دليل نوع كارم كه با مجروحان حوادث رانندگي سروكار دارم و بحران هايي را كه بعد از حادثه براي انها پيش ميايد از نزديك مي بينم پيش خودم ميگويم واي به حال ما ، چقدر بيخيالي ،مسئولين فكري بكنيد  ،بعضي وقتها از اين همه سهل انگاري ، بي تدبيري و بي برنامگي  ادم متاسف مي شود نمي دانم واقعا" چه بگويم وبهتر است كه اصلا"چيزي نگويم .

 

لینک
       

                    ادامه بحث واگذاري مسئوليتهاي بهزيستي

 

چگونه است كه بر خلاف سياست هاي راهبردي كشور در برنامه هاي توسعه ونيز چشم انداز بيست ساله ، شهرداري تهران كه به نوعي يك نهاد دولتي است هر روز تلاش دارد تصدي امور بيشتري را به عهده گيرد .

تجربه ثابت كرده كه با تغيير نام ها ومسئوليت ها وحذف واضافه تشكيلات ونهادها بدون بستر سازي وتوجه به اصل وريشه مشكلات نه تنها هيچ معضلي حل نخواهد شد بلكه اتلاف سرمايه مملكت را به دنبال خواهد داشت كه نمونه بارز ان تشكيل وزارت رفاه و تامين اجتماعي مي باشد كه عملا" شاهد هستيم تشكيلات جديد به علت عدم واگذاري اختيارات وساز وكار لازم وتوجه به اصل واساس مشكلات  انتظارات و وظايفي كه تعريف شد نه تنها براورده نشد بلكه سردرگمي هاي جديدي را براي خيلي از دستگاهها به وجود اورده است هر چند كه خيلي از افراد اين واقعيت را انكار مي كنند .

 اگر بحث مديريت وتوان فردي مديران مطرح است باز تجربه و شواهد نشان مي دهد كه     خيلي ضابطه مند  در عزل ونصب مديران عمل نكرديم كه لااقل دلمان خوش باشد كه اگر تصميمي اصولي است پايدار بماند وبا تغيير مديريت ها به فراموشي سپرده نشود لذا به مديريت هاي سليقه اي عادت كرديم وچرا هميشه مي خواهيم از طريق ازمون وخطا و تخطئه ديگران كار كنيم و انصافا" مگرچقدر عمر وسرمايه در اختيار داريم كه به اين سادگي انها را ازدست ميدهيم .يك نمونه اي را كه تجربه خودم بوده برايتان نقل كنم . به يكي از شهرداران يك شهر بزرگ مراجعه وعرض كرديم جناب شهردار چند سالي است با بيش از صدها جلسه ومكاتبه معضل مناسب سازي را  پي گيري ميكنيم و نتيجه اي حاصل نشد حالا شما كمك كنيد كه اين مشكل برطرف شود و ايشان گفتند از گذشته اطلاعي ندارم واز دوباره اگر ... يعني گذشته همه هيچ . حقيقتش با اظهار نظر شهردار به ياد صحبت يكي از اساتيد دانشگاه افتادم كه مي گفت بازديدي را از چند كارخانه در كشور ژاپن داشتيم ودر طول چند روز بازديد، فردي به همراه مدير عامل در تمام جلسات وبازديد ها حضور داشتند حتي در جلسات محرمانه و هيچگونه اظهار نظري نيز نمي كردند ، بعد از چند روز از مدير سوال كردم كه ايشان كيستند ،  گفتند مدير عامل اينده ، ديگر شما خودتان تا اخر قضيه را بخوانيد .

در معضلات اجتماعي يك دستگاه و چند سازمان نمي توانند مشكلات را حل نمايند بلكه يك عزم ملي ،اعتقاد جمعي وتعريف درست از شرح وظايف ها كه همه ملتزم به ان باشند وبا تغيير مديريت ها دچار استحاله نشود را مي طلبد و نگاههاي سطحي درست نيست بلكه بايد بسيار عميق تر انديشيد. مثالي عرض كنم چرا بهزيستي در مقوله توانبخشي و احقاق حقوق معلولين نمي تواند موفق باشد ايا فكر مي كنيد كه تمام تقصيرها متوجه بهزيستي است ومشكل از انجا شروع مي شود كه فكر ميكنيم همه مشكلات معلولين فقط جسمي است وفقط هم بهزيستي بايد به معلولين خدمات ارائه كند مثلا" مسكن بسازد ، درمان كند ، شغل ايجادكند ، اموزش دهدو... يعني نگاه غلط و جدا كردن گروهي از افراد جامعه از ديگران و به فراموشي سپردن بسياري از وظايف در قبال انها وبه همين دليل امروزه معلولين معتقدند به جاي اينكه مارا به حداكثر توانايي برسانيد شرايط جامعه را مهيا كتيد كه مارا بپذيرند ونمونه بارز ان معلولين موفقي هستند كه جهت حضور در صحنه هاي اجتماعي با مشكلات جدي مواجه هستند وبسيار ساده لوحانه است كه بگوئيم يك دستگاه به تنهايي مي تواند همه مشكلات را حل نمايد لذا شيوه كارساز مديريت در شرايط فعلي بايد واقع گرايانه ودر جهت اعمال شيوه هاي متناسب با شرايط وقابليتهاي جامعه باشد وبا ايجاد زمينه هاي مناسب نگاه وتمايل به كار گروهي ودسته جمعي حاكم شود نه نگاه انحصاري وسليقه اي .          

  

 

لینک
       

            واگذاري مسئوليت هاي بهزيستي

 

چند هفته اي است كه موضوع انحلال بهزيستي وحراج وظايفش مطرح واظهار نظرهاي متفا وتي نيز شده ابتدا خيلي جدي نبوده ولي بعد از مصا حبه مسئولين شهرداري تهران، وزارت كشور،شوراي شهر و... مي بينيم كه خيلي از افراد عاليرتبه كشورمان فكر مي كنند كه به اين راحتي مي توانند معضلات اجتماعي را حل نمايند واين نكته خودش بيشتر از واگذاري وظايف جاي تعجب دارد چون ناخوداگاه  اين نكته در ذهن تداعي مي شود كه ايا در زمينه هاي ديگر نيز همينطور تصميم سازي وتصميم گيري مي شود .لذا سوالات ريادي در اين بين مطرح است كه مدت هاست بي پاسخ مانده و اتفاقا"اين سوالات با اظهار نظر هاي اخير نيز ارتباط دارد لذا به برخي از انها اشاره مي كنم.

درمديريت بجثي داريم تحت عنوان مديريت تطبيقي  وتطبيق مديريت وصاحبنظران معتقدند كه با توجه به ارزش ها،سنت،وفرهنگ حاكم بر جامعه بايد از تطبيق مديريت يعني انتخاب شيوه مديريت مناسب با فرهنگ بهره ببريم وصرف الگو هاي مديريتي كشورهاي موفق نمي تواند نسخه كارامدي براي جامعه ما باشد كه نمونه بارز ان شيوه هاي مديريتي حاكم بر واحد هاي صنعتي كشورمان مي باشد كه عمدتا" از شيوه هاي غربي تبعيت ميكند واز ان سو الگوهاي مديريت ژاپني به دليل ارزش هاي حاكم نمي تواند چشم انداز موفقي داشته باشد .وحالا هم در بحث مسائل اجتماعي كه به مراتب پيچيده تر از مقوله صنعت مي باشد اين تفكر حاكم است و شايد افرادي كه اين موضوع را مطرح كردند به شهرداريهاي كشورهاي توسعه يافته نگاه كردند وخواستند از همان الگو استفاده كنند در صورتي كه ان روي سكه را نديدند از جمله جايگاه تشكيلاتي وقدرتي شهرداران ان شهرها را در ساختار حاكميت ونهادهاي مردمي .

رئيس كميسيون فرهنگي اجتماعي شوراي شهر تهران گفتند فقط يك درصد متكديان جمع اوري شده نيازمند بوده اند و ذكر اين نكته خود بيانگر واقعيت هاي موجود است كه ما فقط ظاهر كار را مي بينيم وريشه وعلت جاي ديگر است كه نه در توان شهرداري است ونه سازمان هاي ديگري مثل بهزيستي و وزارت كشور بلكه همانطور كه ذكر شد ريشه در بسياري از ناهنجاريها و نگرش ها دارد وايشان در ادامه تاكيد كردند كه مردم به متكديان كمك نكنند . خوب ما از ايشان مي پرسيم شما چطور مي خواهيد اين نگرش را اصلاح كنيد مگر تغيير ان به اين سادگي است كه شهرداري داعيه ان رادارد وايا فكر ميكنيد كه با جمع اوري و تعهد گرفتن مشكل را حل مي كنيد اگر اينطور بود كه تا حالا بابد حل مي شد .

شهرداري تهران در بسياري از وظايفي كه به او محول شده مانده چه برسد بخواهد وظايف سنگين تري را به عهده گيرد از جمله مشكل الودگي و ترافيك كه حتي نتوانست با دستگاههايي مثل محيط زيست و نيروي انتظامي به يك نظر مشترك برسند ويا يكي از وظايف رسمي وقانوني كه بيش ازدو دهه است به انها محول شده مناسب سازي اماكن عمومي وفضاهاي شهري است وقدرتش را هم دارند پس چرا انجام نمي دهند تا يك محطيي بي مانع را براي معلولين وسالمندان فراهم نمايند.

ايا در قانون جامع حمايت از حقوق معلولان وساماندهي سالمندان در برنامه هاي توسعه كه بخشي از وظايف به شهرداريها محول شده بررسي كرده ا ند كه چقدر موفق بودند

ادامه بحث را در روزهاي اتي خواهيم داشت .        

 

 

لینک
       

                         بخش سوم تيم هاي سيار توانبخشي

 

7) گروههاي امداد ونجات در سراسر كشور علاوه بر تجهيز به تكنولوژي ووسايل پيشرفته بايد اگاهي و علم لازم را در خصوص نجات حارثه ديدگان داشته باشند وچرا بايد يك گروه امدادي كه تازه با تاخير هم به صحنه حادثه رسيده در عمليات نجات خيلي از نكات ايمني را رعايت نكند ويا ماموران اتش نشاني كه بعد از يك ساعت به محل حادثه رسيده ا ند تازه متوجه شوند كه مخزن ماشين اب ندارد و ...

8) سازمان ها ونهادهاي درگير با اين موضوع بايد در قالب يك برنامه مدون كشوري كاركنند تا بهتر به نتيجه برسند . البته بيان اين مسئله نافي زحمات دستگاههايي مثل هلال احمر ،نيروي انتظامي ،بهداشت ودرمان ، بهزيستي ، ستاد هاي حوادث غيرمترقبه و صدا وسيما نيست ولي خلا يك برنامه كشوري منسجم وبه دور از هر گونه موازي كاري كه عزم راسخي را براي حل مشكل به دنبال داشته باشد كاملا" احساس مي شود

9) بايد بپذيريم كه توانبخشي در تمام مراحل ان نيازمند يك كار گروهي است حتي در تيم هاي سيار وبايد ياد بگيريم كه چگونه تيمي كار كنيم وهمديگر را در فرايند توانبخشي قبول كنيم ومتاسفانه اين اشكال از دانشگاهها شروع ميشود وبه واحد هاي اجرايي سرايت مي كند وگروههاي اموزشي دانشگاهها و گروههاي مختلف توانبخشي دستگاههاي اجرايي مثل جزيره هاي جدا ازهمي هستند كه هيچگونه ارتباطي با يكديگر ندارند .

10) نمي شود براي كليه تيم هاي سيار يك نسخه واحدي پيچيد بلكه با توجه به قابليت هاي هر استان وحتي شهرستان ها بايد تيم ها را سازماندهي نمود .

11)در تشكيل وهدايت تيم ها لازم است از قابليت دستگاههاي ديگر ونهادهاي مردمي حداكثر استفاده رابرد مثل جلب همكاري تيم هاي homevisit  بهداشت ودرمان

12) يكي از اقدامات مهم و موثر جهت باز تواني معلولين ضايعه نخاعي توانبخشي حرفه ا ي وبه ويژه براي معلولين شديد ايجاد اشتغال خانگي است ومددكاران تيم ها مي توانند با توجيه سازمان هايي مثل صنايع دستي ،فني وحرفه اي و صندوق فرصت هاي شغلي زمينه هاي ايجاد اشتغال انها را فراهم نمايند .

 

لینک
       

                         ادامه بحث تيم هاي سيار توانبخشي

 

ضرورت وجود تيمهاي سيار توانبخشي بر كسي پوشيده نيست وامروزه نيز در دنيا از سيستمهاي ارائه خدمات توانبخشي مبتني بر موسسات، فراموسسه اي ،ومبتني برجامعه استفاده مي شودوهيچ كدام از سيستم ها نافي روشهاي ديگر نيست وگاهي اوقات افراط وتفريط هايي را در برخي از مقاطع مي بينيم كه خيلي قابل قبول نيست مثل گسترش رقابت گونه مراكز در استانها وگاهي تاكيد بيش از حد بر خدمات توانبخشي مبتني بر جامعه . ولي نكته مهم اين است كه همه روشهاي فوق در جاي خود صروري است ولي كجا وچه زماني وتوسط چه كساني وبا چه امكاناتي جاي بحث دارد.لذا اين تيمها به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي در توانبخشي مطرح هستندزيرا بسياري از معلولين امكان استفاده از خدمات مراكز توانبخشي را ندارند واين وظيفه دولت است كه با جلب همكاري نهادها وجامعه امكان ارائه خدمات را براي انها فراهم نمايد. وتاكيد بر دولت به اين مفهوم نيست كه حتما" تيم ها در قالب دولتي شكل گيرد چرا كه تجربه ساليان اخير ثابت كرده تيم هاي دولتي به دليل موانع متعددي كه وجود دارد خيلي در اجرا موفق نيستند بلكه بايستي از پتانسيل هاي جامعه استفاده كرد . نكته قابل تامل اين است كه اين نوع  ارائه خدمات بسيار گران و صرفا" متمركز بر فرد وخانواده است و اصولا" براي دولتها هم امكان پذير نيست كه به صورت كامل خدمات توانبخشي را در محل سكونت معلولين ارائه دهند لذا يكي از برنامه هاي اصولي و اساسي ، برنامه ريزي و توجه جدي به سطوح پيشگيري و بعد هم درمان مي باشد وعملا" هر سال سطح كمي و كيفي خدمات به علت شيوع رو به تزايد معلوليت ها كه علل مختلفي دارند كاهش مي يابد وبه ويژه در كشورمان كه متاسفانه از نظر سوانح وحوادث در وضعيت نامطلوبي به سر مي بريم ودر بررسي علل ايجاد معلوليت ها مي بينيم كه اكثر عوامل حوادث وسوانح بوده كه به راحتي قابل پيشگيري مي باشد ونكته مهمتر اينكه تعداد زيادي از افرادي كه دچار اسيب هاي جدي نخاعي شده اند فقط در اثر نقل وانتقال غير اصولي وعدم ارائه خدمات به موقع پزشكي دچار معلوليت شده اند .

بررسي ها نشان مي دهد كه بيش از ۷۵ درصد عوامل منجر به معلوليت هاي نخاعي در اثر ضربه وتروما و بيش از ۷۰ درصد در بين مردان وقريب به ۵۰ درصد در روستاها بوده بنابر اين ضرورت توسعه وتقويت تيم هاي سيار بيش از پيش احساس مي شود ، ولي اين راهبرد زماني مي تواند اثر گذار باشد كه به نكات زير توجه شود .

1)     تيم ها با كليه اعضاي تخصصي خود وكاملا" علمي و كاربردي شكل گيرد وصرف تشكيل تيم هايي كه فاقد پزشك و نيروهاي تخصصي توانبخشي باشد نمي تواند مفيد باشد وفقط اتلاف وقت وسرمايه واماري براي گزارش عملكرد خواهد بود .

2)     تيمها بايد پشتوانه علمي و اعتباري داشته باشند وعلاوه بر ارتقاي اطلاعات علمي وتخصصي اعضاي تيم ها بايستي بودجه واعتبار لازم در اختيار تيم قرار گيرد تا با تشخيص گروه هزينه شود

3)     سقف پرداختي هزينه هاي ماهانه بهداشتي معلولين ضايعه نخاعي به صورت هدفمند ودر راستاي ارائه خدمات توانبخشي چندين برابر افزايش يابد . مطالعات در دنيا نشان ميدهد كه هزينه سرانه يك فرد ضايعه نخاعي بين۴۰۰ تا۸۰۰ هزار دلار ودر ايران هزينه هاي اضافي كه به يك معلول ضايعه نخاعي و خانواده وي در ماه تحميل مي شود بيش از ۲۰۰۰۰۰ تومان است .

4)     سيستم درماني كشور بايد به موقع به درمان اين افراد بپردازد چه افرادي كه در اثر سانحه ويا حادثه در معرض اسيب نخاعي هستند وچه افرادي كه دچار اسيب نخاعي شده اند وجهت پيشگيري از تشديد معلوليت بايد سريعا"درمان شوند واينطور نباشد كه يك معلول ضايعه نخاعي كه دچار زخم بستر شده در يك استان هيچ بيمارستان دولتي حاضر به پذيرشش نشود ودر بيمارستان خصوصي وان هم با هزينه هنگفت درمان شود ، البته بهزيستي از سالهاي گذشته بيمه مكمل درمان را به خدمات خود اضافه نموده كه اقدام خوبي بوده ولي بايد براي كليه معلولين گسترش يابد واز برخي محدوديت هايي كه قائل شده اند بكاهند وبايد طوري برنامه ريزي نمود كه معلولين ديگر دغدغه درمان نداشته باشند ودر ضمن اثر بخشي خدمات تيم هاي سيار تحت الشعاع درمان قرار نگيرد.

5)     تيم ها تا حد امكان درگير كارهاي اجرايي مثل توزيع لوازم بهداشتي وكمكي نشوند وكليه خدمات بهداشتي ،درماني،وتوانبخشي در قالب بيمه تعريف شود تا هم معلولين قدرت انتخاب داشته باشند وهم كيفيت خدمات افزايش يابد .

6)     به جاي اينكه منتظر باشيم تا هرروز تعداد افرادي كه در اثر عواملي كه به راحتي قابل پيشگيري است دچار معلوليت شده وبه جامعه افزوده شوند برنامه جدي وعلمي پيشگيري از معلوليت ها را در اولويت كارهايمان قرار دهيم واين برنامه يك عزم همگاني ودر سطح ملي را مي طلبد نه اينكه در سطح يك دستگاه وسازمان وان هم مقطعي و سليقه اي . به برخي از حوادث وسوانح از زبان خود افراد اشاره اي داشته باشيم

 

·        بعد از تعطيل شدن مدرسه ودر مسيري كه به خانه مي امدم در داخل چاهي افتادم كه بعد از چند ساعت به سختي مرا از چاه بيرون اوردند.( يك دانش اموز دختر 13 ساله )

·        در هنگام رانندگي وسبقت گرفتن در يك بولوار به علت لجبازي راننده كاميون وراه ندادن به من چرخ كاميون به ماشين پرايدم گرفت وان را واژگون كرد وبه علت خارج كردن من با زور و فشار باعث گرديد كه قطع نخاع شوم .( خانم۲۳ ساله )

·        در روستا از درخت گردو پرت شدم ودوستانم براي رساندن من به بيمارستان در شهر مرا پشت وانت نيسان خواباندند ودر نزديك شهر در اثر تكان هاي شديد ماشين احساس كردم چيزي از بدن من جدا شده است .(اقاي۴۸ ساله )

·        دانشجوي سال سوم پزشكي بودم وبا دوستانم به شنا رفتيم كه در اثر شيرجه زدن دچار اسيب نخاعي شدم.( جوان۲۴ ساله )

·        قبلا" نجار بودم وديدم وضع كاسبي خوب نيست ماشيني خريدم تا مسافركشي كنم ، در جاده با سرعت 100 كيلومتر به چاله اي رسيدم وناگهان فرمان ماشين را برگرداندم ولي ماشين منحرف و واژگون شد وبه علت نبستن كمربند در زير ماشين گير كردم وچند نفر مرا به زور از زير ماشين بيرون اوردند كه منجر به قطع نخاعم شد.(مرد ۵۰ ساله )

·        پنج فرزند دارم وبا كارگري امور زندگي را پيش مي بردم يك روز به علت ايمن نبودن داربست از ساختمان سه طبقه اي پرت و قطع نخاع شدم.( اقاي۴۶ساله )

·        خانواده ما تعدادي گوسفند داشت ومن براي چرا انها را به صحرا بردم كه چند نفر به قصد دزديدن گوسفندان به من جمله كردند وبا اصابت گلوله اي قطع نخاع شدم.(جوان۲۴ ساله )

·        دو تركه سوار موتور سيكلت بوديم كه با سرعت زياد به يك ماشين برخورد كرديم وباعث قطع نخاعم گرديد.(جوان۱۹ ساله )

·        در اثر برخورد يك گلوله ساچمه اي۱۸ سال پيش دچار قطع نخاع وزنداني اين تخت شدم.(جوان۳۵ ساله )

·        به همراه شوهرم و فرزند۴ساله ام به مراسم عروسي يكي از بستگانم ميرفتيم زماني كه به محل مراسم رسيديم همسرم ماشين را به سمت شانه خاكي جاده هدايت كردودر همين هنگام كاميوني از پشت به ما زد كه منجر به قطع نخاعم از ناحيه گردن شد ( خانم۲۵ ساله )

·        در اثر برخورد يك كاميون در تونل به ماشينمان كه از ظاهر راننده هم مشخص بود كه اعتياد دارد سه دستگاه ماشين به هم پرس شدند (خانم۲۸ ساله ).

همه مواردي كه اشاره شد بيانگر اين واقعيت است كه در اثر يك بي احتياطي،سهل انگاري،نااگاهي،و...فرد وجامعه سالها بايد تاوان پرداخت نمايد وهمه اينها خطاهاي انساني را نشان ميدهد گاهي خود فرد مقصر است وگاهي ديگران ، در هر حال بخش اعظمي از اين سوانح وحوادث قابل پيشگيري هستند پس چرا يك اقدام جدي به عمل نمي اوريم وبا هزينه هاي بسيار كم از اين همه خسارت هاي جسمي ،رواني،واجتماعي وعاطفي جلوگيري نمي كنيم .

ادامه مطلب روزهاي بعد تقديم خواهد شد.

                                                                                                                                 

 

لینک
       

                        تيم هاي سيار توانبخشي معلولين ضايعه نخاعي

 

به اتفاق تعدادي از همكاران بازديدي را از منازل چند نفر از معلولين ضايعه نخاعي داشتيم، معلوليتي كه عمدتا" به دليل تصادفات وحوادث بوده و متاسفانه در كشور ما نيز به دليل بالا بودن سطح تصادفات ميزان شيوع اين معلوليت بسيار بالاست واز انجايي كه فرد قبلا"مشكل معلوليت نداشته وحتي تصور بروز چنين وضعيتي را نداشته عملا" وي رابا بحرانهاي جدي جسمي، رواني، اجتماعي و اقتصادي مواجه مي سازد به طوري كه اكثر انها دچار انزوا مي شوند واحساس سربار بودن در انها كاملا" رشد مي يابد وحتي به بروز عكس العملهاي منفي از سوي انها در مقابل كمكهاي ديگران وبه ويژه نزديكانشان منجر ميشود به عنوان نمونه دانشجويي كه در جاده هراز در اثر تصادف دچار قطع نخاع شده است ديگر تمايلي به ادامه تحصيل ندارد ، نامزدش را از خود دور مي كند ، مدام از ياس ونااميدي مي گويد ، با كارشناسان توانبخشي همكاري لازم را ندارد ودهها معضل ديگر، واگر در اين بين افرادي نيز بتوانند همه اين واقعيتها را بپذ يرند شرايط جامعه تداوم اين پذيرش وظهور استقلال را به انها نمي دهد.

   سازمان بهزيستي به عنوان حامي ومدافع حقوق معلولان (  نه متولي معلولان ، زيرا در يكي دو دهه گذشته با دادن اين شعارعملا" زمينه هاي فراموشي وظايف بسياري از سازمان ها ونهادها را در مقابل معلولان فراهم كرديم ) ونيز يكي از دستگاههاي دولتي كه بيشتر به خدمات توانبخشي اش مشهور است ( قوانين نيز به نوعي اين وظيفه را به بهزيستي محول نموده ولي عملا" ابزار لازم در اختيار اين سازمان قرار نگرفته است وبسياري از سازمان ها به طور سليقه اي در اين بخش فعاليت مي كنند مثل دانشگاههاي علوم پزشكي ، هلال احمر ، بنياد شهيد و امور ايثار گران ، سازمان استثنايي وكارهاي موازي واتلاف سرمايه ، مثل ارائه خدمات ارتوپدي فني و نگاههاي سليقه اي در اجرا و واردات قطعات و لوازم مورد نياز ، ويا با مرز بندي خدمات كلينيكي و جامع ومشروعيت بخشيد ن به كارهاي موازي و. . . ) تلاش نموده كه در سالهاي گذشته به اين گروه از معلولين خدماتي را ارائه نمايد كه شاخص ترين ان راه اندازي تيم هاي سيار توانبخشي  ويا همان خدمات فراموسسه اي بوده است كه البته با توجه به تفكر مديران سازمان در هر مقطعي با فراز و نشيب زيادي مواجه بوده واگر بخواهيم منصفانه در باره ان قضاوت كنيم اثربخشي و كارايي ان در حد انتظار نبوده است وعوامل مختلفي در اين ناكامي موثر بوده اند كه مي شود انها را به دو دسته درون وبرون سازماني تقسيم كرد ، وان شاالله در روزهاي بعد به ان اشاره خواهيم كرد .  

 

لینک