چگونگی برقراری ارتباط با ناشنوا   
چند وقتی است که وبلاگ کانون ناشنوایان استان مازندران راه اندازی شده است ودر همین جا ارزوی توفیق روز افزون را برای همه این عزیزان داریم.این کانون از تشکلهای فعال کشور است که در سالهای گذشته در اکثر شهرهای استان شعبه ای تاسیس نموده ودر پی گیری مسائل ناشنوایان تلاشهای ارزنده ای داشته اند وبه ویژه در بخش ورزش ناشنوایان ودر سطح ملی وحرفه ای کارهای بزرگی انجام داده اند.مطلبی تحت عنوان چگونه با ناشنوایان ارتباط برقرار کنیم از این وبلاگ در زیر امده یقینامطالعه ان"مفید خواهد بود،ضمنا"ادرس نیز در ستون لینک دوستان قرار داده شده است.
پيش از صحبت كردن با افراد ناشنوا، توجه آنان را به خود جلب كنيد تا هيچ نكته‌ای را از صحبتهای شما از دست ندهند.
- اطمينان حاصل كنيد تا به هنگام صحبت چهره شما را ببينند و در هنگام صحبت كردن نور كافی به چهره شما بتابد. جلوی پنجره و پشت به نور نايستيد، زيرا نور اطراف باعث می‌شود چهره شما تاريكتر به نظر آمده و ديدن چهره‌تان برای افراد ناشنوا مشكل شود.
- به هنگام صحبت كردن با تكان دادن دستهايتان يا نگه داشتن فنجان نوشيدنی جلوی لبها، سيگار كشيدن يا جويدن آدامس، دهان و لبهای خود را پنهان نكنيد.
- به هنگام صحبت كردن سر خود را راست و مستقيم نگاه داريد و به مخاطب ناشنوا نگاه كنيد.
- شمرده و واضح صحبت كنيد اما فرياد نزنيد، زمانی كه در جمعی صحبت می‌كنيد صحبت را برای هر دو طرف كناری خود تكرار كنيد تا وجود ديگر افراد را در جمع يادآور شويد. سعی كنيد هم زمان با فرد ديگری غير از مخاطب ناشنوا صحبت نكنيد، زيرا لبخوانی همزمان دو فرد غيرممكن است.
- سعی كنيد از راه دور يا اتاقی ديگر با فرد ناشنوا صحبت نكنيد.
- پيش از صحبتهای مخاطب ناشنوای خود، شروع به صحبت نكنيد.
- در حركت لبهای خود اغراق نكنيد، زيرا اين عمل لبخواني را مشكل تر می‌سازد.
- استفاده از ژستها و اشارات به شما کمک می‌كند تا معانی مورد نظر را راحت تر منتقل كنيد
. - فرد ناشنوا را تنها رها نكنيد، به آنها بگوييد در چه مواردی صحبت می‌كنيد تا شانس بيشتری برای فهميدن صحبتهای شما داشته باشند، در صورت لزوم صحبتهای خود را بر ايشان تكرار كنيد.
- فقط يك كلمه را تكرار نكنيد، كل جمله را برای او بگوييد.
- صبر داشته باشيد لبخوانی امر مشكلی است، مشكل آنان را درك كنيد.
- هيچ وقت نگوييد (هيچی!)، (چيزی نبود)، افراد ناشنوا معمولا در ارتباطات دچار مشكل‌اند و از گفتگوی جمعی كنار گذاشته می‌شوند. اما تمايل دارند از موضوع صحبت آگاه شوند
. - در حاشيه بودن در يك گفتگوی جمعی، احساس تنهايی غريبی را به دنبال دارد، لطفا هرگز افراد ناشنوا را در حاشيه قرار ندهيد
لینک
   حکایت فیل وتوانبخشی   


یکی از معضلات دیرینه وجدی حوزه معلولیت وتوانبخشی عدم کار تیمی وجمعی است که متاسفانه می بینیم در روند ارائه خدمات توانبخشی اختلال جدی بوجود می اورد از جمله دوباره کاری،عدم تاثیر لازم خدمات،افزایش هزینه،طولانی شدن روند ارائه درمان وتوانبخشی،اتلاف وقت و...این موضوع را مطرح کردم چون چند روز پیش دو نفر از عزیزان( دوقلو )با معلولیت ذهنی،جسمی،گفتاری وشنوایی که نامشان هم محمدرضا وعلیرضا ست به همراه والدینشان به کلینیک ارتوپدی فنی جهت در یافت ارتز مراجعه کردند با دنیایی از سردرگمی وناامیدی ،پدرشان می گفت پزشکی می گوید فایده ای ندارد هزینه اضافی نکنید وخوب نمی شوند ،یکی دیگر می گوید اگر اینقدر هزینه کنید شاید کمی مشکل کمتر شود،کارشناس فیزیوتراپی چون می داند باید خیلی تلاش کند می گوید به زحمتش نمی ارزد ،کارشناس ارتوپدی فنی چیز دیگری می گوید ومتخصص گفتار چیز دیگر ،خلاصه تنها چیزی که نصیب این خانواده شده سردرگمی ونگاههای پر معنای علیرضا ومحمد رضا که مانند نیشتری روح وجان پدر ومادر را می ازارد. حقیقتش وقتی این را شنیدم ناخوداگاه به یاد مثنوی معنوی مولوی افتادم که فیلی را در تاریکی گذاشته بودند وهرکسی با حس خود فیل را تعریف وتفسیر می کرد ودر نهایت مولوی می گوید اگر شمعی در دستشان بود این اختلاف هم نبود.
پیل اندر خانه ای تاریک بود عرضه را اورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر ان ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش چون با چشم ممکن نبود اندر ان تاریکی اش کف می بسود
ان یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد
ان یکی را دست بر گوشش رسید ان بر او چون بادبیزن شد پدید
ان یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود
.
.
همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم ان می کرد هر جا می شنید
از نظر گه گفتشان شد مختلف ان یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی
حکایت توانبخشی ما هم حکایت فیل مولوی است که هر کسی با نگاه خود وسواد خود تفسیر می کند وتازه اصرار بر نظر خودمان داریم ومثل اینکه اول واخر علم خودمانیم وبس،غافل از اینکه فقط خرطوم را دیدیم.
پس شمع توانبخشی چیست وتا کی باید معلولین کشورمان از نگاههای یک بعدی وانحصاری ما در عذاب باشند وگاهی اوقات نه تنها مددی نمی رسانیم بلکه نمکی می شویم بر زخمهایشان وچرا باید ارتباط بین متخصصین رشته های توانبخشی وشناختشان از یکدیگر وجامعه اینقدر ضعیف باشد. اختلاف نظر خوب است ولی این اختلافات باید یک هدف را دنبال کنند که همان معلول است وباید مکمل هم باشند نه دافع یکدیگر.این وظیفه پزشک ومتخصص توانبخشی است که اگر می خواهد در رشته تخصصی خود مشکل معلول راپی گیری کند به ابعاد دیگر هم توجه داشته با شد به عنوان مثال متخصص ارتز در طراحی وساخت وسیله کمکی باید به وضعیت اقتصادی،اجتماعی ،جغرافیایی،شرایط روحی روانی،سن،وضعیت پزشکی و...توجه داشته باشد در غیر این صورت نمی تواند وسیله مناسبی را تهیه نماید ویا یک متخصص طب توانبخشی نباید با دید صرفا"پزشکی به مشکل بیمارش نگاه کند وبدون در نظر گرفتن ابعاد دیگر قضیه ودر کوتاه ترین زمان اظهار نظر کند وبا همین اظهار نظر سالها دغدغه فکری برای خانواده ایجاد نماید ویا چرا جراح فقط به جراحی توجه دارد.لذا اتفاقی می افتد که نباید بیافتد . البته این مشکلی که فعلا" با ان گریبانگیر هستیم علتهای زیادی دارد که پرداختن به ان از حوصله این یادداشت خارج است ولی همین بس که اگر این نگاهها اصلاح نشود ودانشجو بادید باز وگسترده تربیت نشود وبستر جامعه ومراکز برای ترویج واجرای این تفکر مهیا وتجهیز نشود هر روز وضعیت نامناسبتر خواهد شد حالا هر چند ادعا کنیم که در فلان علم به حد اعلایش رسیدیم ،شعار دهیم که اینقدر نیروی متخصص تربیت کردیم ،ولی حکایت ما حکایت عالم بی عمل است وزنبور بی عسل. جرا نباید در کشورمان به معنای واقعی مراکز عالی پژوهشی وتحقیقاتی توانبخشی داشته باشیم که خارج از نگاههای انتفاعی وچرتکه ای به این معضلات بپردازد وچرا در خصوصی سازی افراط وتفریط را در پیش می گیریم نه به ان گسترش بی حساب وکتاب مراکز دولتی ونه به این واگذاریهای بدون پشتوانه وکار کارشناسی مراکز جامع توانبخشی که بعدا"باید خوابش را ببینیم که چهارتا نیروی تخصصی حتی نگاهشان به هم بیافتد. خلاصه کلام اینکه باید دنبال همان شمع مولوی بگردیم تا فضای توانبخشی را روشن نمائیم.
لینک
   فرازهایی از نهج البلاغه   
 فردا عید سعید غدیر خم است این عید را به همه شیعیان تبریک عرض می کنم وبی مناسبت نیست که در این عید بزرگ وخجسته اشاره ای داشته باشیم به توصیه هاودستورات حضرت علی (ع)به مالک اشتر هنگامی که اورا والی مصر گردانیدووقتی بیشتر تعمق می کنیم نکات بسیار ارزشمندی را می بینیم که در ابعاد گوناگون مطرح شده است مثل حکومت داری ،مردم داری،عزل ونصب کارگزاران،تشویق وتنبیه،رازداری،استفاده از تجارب گذشتگان،اجتناب از خودبینی وخود محوری،صلح واشتی ومدارا،اسایش ورفاه مردم ،تصمیم گیری وتصمیم سازی،بهره وری،وصدها وهزاران نکته دیگر که بسیاری از انها با الفاظی امروزی تحت عنوان تئوریها واصول مدیریت مطرح می شود.
 • ای مالک من تورابه شهرهایی فرستادم که پیش ازتوحکمرانان دادرس وستمگر در انها بوده ومردم به کارهای تو همان نظرمی کنند که تو به کارهای حکمرانان پیش از خود می نگری ودر باره تو همان را گویند که تودر باره انان می گویی وبه سخنانی که خداوند به زبان بندگانش جاری می فرماید می توان به نیکوکاران پی برده وانها را شناخت واگر در زبانها بد نام باشند انان را بد کار دانسته ونفرین می کنند
 • مهربانی وخوش رفتاری ونیکویی با رعیت را دردل خود جایی ده
• هرگز از بخشش وگذشت پشیمان وبه کیفر شادمباش وبه خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما.
• باخدا به انصاف رفتار کن واز جانب خود وخویشان نزدیک وهررعیتی که دوستش می داری در باره مردم انصاف را از دست مده که اگر نکنی ستمکار باشی وکسی که بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش با اودشمن است وبایداز رعیت کسی رابیش از همه دور ودشمن داشته باشی که به گفتن زشتیهای مردم اصرار دارد زیرا مردم را عیوب وزشتیهایی است که سزاوار تر کس برای پوشاندن انها حاکم است پس تا می توانی زشتی (مردم)را بپوشان که خدا بپوشاند زشتی تورا
• از مردم گره هر کینه را بگشا واز خود رشته هر انتقام وباز خواستی را جدا کن
 • در تصدیق وباور داشتن بدگو وسخن چین شتاب منما زیرا سخن چین خیانتکار وفریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان در اورد
 • برگزیده ترین ایشان (وزیران)نزد تووزیری باشد که سخن تلخ حق به تو بیشتر گوید وکمتر تورا در گفتار وکردارت که خدا برای دوستانش نمی پسندد بستاید اگر چه سخن تلخ وکمتر ستودن خواهش وارزوی تو سبب دلتنگیت شود وخود رابه پرهیزکاران وراستگویان بچسبان وانان را وادار وبیاموز که بسیار تو رانستایند
• نباید نیکوکار وبد کار نزد تو به یک پایه باشندکه ان نیکوکاران را از نیکویی کردن بی رغبت سازد وبدکرداران را به بدی واداردوهر یک از ایشان را به انچه گزیده جزاده
• باید در این باب کار کنی که خوش بینی به رعیت را بدست اوری زیراخوش بینی رنج بسیار را از تو دور می دارد
• مشکن سنت شایسته ای را که روسا وبزرگان این امت به ان رفتار نموده اندوالفت وانس (بین مردم)به سبب ان پیدا شد ورعیت بر ان منظم گردیده ونباید سنت وطریقه ای را به کار بری که به چیزی از سنتهای گذشته زیان رساند
• در باره استوار ساختن انچه کار شهرهای تورا منظم گرداند وبرپا داشتن انچه مردم پیش از تو برجا داشته بودند بسیار با دانشمندان مذاکره وبا راستگویان ودرست کرداران گفتگو کن
• از سپاهیانت بر گمار کسی راکه برای خدا ورسول او وبرای امام وپیشوایت پند پذیرنده تر وپاکدل تر وخردمند تر وبردبارترین انان باشد از کسانی که دیر به خشم ایند وزود عذر پذیرند
 • همنشین باش با انانکه از خانواده های شریف وخوشنام وکسانی که دارای سابقه های نیکو می باشند
• در کارهای عمال وکارگردانانت نظر واندیشه کن وچون انان را تجربه وازمایش نمودی به کار وادار وانها را به میل خود وکمک به ایشان وسر خود(بی مشورت)به کاری نفرست
• جیره وخواروبارشان (کارگردانان) رافراوان ده که این کار انان را به اصلاح خودشان توانا می دارد وبی نیاز می گرداند از خوردن انچه که زیر دستهایشان می باشد ،در کارهایشان کاوش ورسیدگی کن وبازرسیهای راستگار وفادار بر انان بگمارزیرا خبرگیری وبازرسی در نهانی تو کارهای انها را سبب وادار نمودن ایشان است بر امانت داری ومدارا نمودن ونرمی با رعیت
• مبادا خویشتن را زیاده از رعیت پنهان داری زیرا رو نشان ندادن حکمرانان به رعیت قسمتی از تنگی وکم دانشی واگاه نبودن به کارهاست
 • اگر رعیت به تو گمان ستمگری بردند عذر ودلیلت را برای ایشان اشکار کن وگمانهای انها را با اشکار کردنت از خویشتن دور نما
• از صلح واشتی را که رضا وخشنودی خدا در ان است ودشمنت تورا به ان بخواند سرپیچی مکن زیرا در اشتی راحت لشکریان واسایش اندوهها واسودگی برای شهرهایت است
 • بپرهیز از اینکه به رعیتت به نیکی که می کنی منت گذاری یا کاری انجام دهی بیش از انچه هست در نظر اری
 • بترس از شتابزدگی به کارها پیش از رسیدن هنگام انها ،یا دنبال گیری وسخت کوشی در انها هنگام دسترسی به انها ،یا از ستیزگی در انها وقتی که سر رشته ناپیدا باشد ،یا از سستی در انها چون در دسترس اید
• برتو واجب است که یاد اوری انچه را که به پیشینیانت گذشته از حکمهائی که به عدل ودرستی داده اندیا روش به نیکویی برده اند.
لینک
   مدیران   
در یکی دو ماه اخیر ملاقاتهایی را با تعدادی از مدیران داشته ام که به نوعی مستقیم ویا غیر مستقیم بامسائل توانبخشی مرتبط بودندونقاط ضعف وقوتی رادیدم که به نظرم رسید به نمونه هایی از انها اشاره ای داشته باشم ،در خصوص توانایی ها ونقاط قوت جای تقدیر وتشکر وجود دارد ولی به نقاط ضعف می پردازم شاید مفید باشد،وبه برخی ازاین دوستان مدیر هم موارد زیر را گفته ام.
      مدیرانی که مراتب اداری ومدیریتی را از سطوح پائین تجربه نکرده اند وناگهان به پست های بالای مدیریتی منصوب شدند دچار یک نوع احساس خود بزرگ بینی می شوند که تصور می کنند در زمان کوتاه مدیریتشان به اندازه تمام عمر سازمان منشا تحول وکار مثبت بوده اند،غافل ازاینکه برخی از اسلافشان نیز همین تخیلات را داشته اندوشاید هم اگر غیراز این باشد جای تعجب است وبی دلیل نبوده که سعدی گفته هر کسی عقل خود به کمال نماید وزیبایی خود به جمال،ووقتی پای صحبت انها می نشینی شروع می کنند به دادن اماروعملکردو ناخوداگاه این تصور القا می شود که همین روزهاست که در پرتو مدیریت عالمانه ومقتدرانه انهاهمه مشکلات برطرف شود وزمین وزمان مات ومبهوت شود .
     در بسیاری ازجاهایی که مدیریت ان مجموعه ویا سازمان تغییر کرده اثری از حضور مدیران گدشته نیست ویا خیلی کمرنگ است مثل اینکه همه گذشتگان مشکل داشته اند غافل از اینکه اگر مدیران جدید به تجارب گذشته اهمیت دهند برای خودشان مفید است ومسیری را که درطول چند سال باید طی کنند در زمان کوتاهتری پشت سر می گذارند،مگر چند سال می خواهند مدیر باشند واگر هم این مدیریت ها ماندگار بود که دیگر به این دوستان نمی رسید همان گذشتگان حفظش می کردند.
      چرا همیشه به کارهای ظاهری وبی ریشه اهمیت بیشتری می دهیم و اموری پیش پا افتاده ومقطعی را در اولویت قرار می دهیم ونمی خواهیم به کارهای اساسی تر بپردازیم که شاید زود بازده هم نباشد ولی زمینه و بستر لازم را برای کارهای بزرگ وماندنی تر فراهم می نمایدوحاضر می شویم برای برخی از امور سطحی که صرفا"بر اساس توصیه وسفارش شکل گرفته وفقط نظر گروه خاصی راتامین می نماید بسیاری از اصول سازمانی را تباه نمائیم،وجالب است در برخی از قسمت ها که انقدر ازمون وخطا صورت گرفته تا به یک وضعیت قابل قبولی رسیده باز روز از نو وروزی از نو و حرکت از سر خط .
      استادی داشتیم حرف های خوبی می زد،می گفت تمام سیستم ها سلسله مراتبی دارند وهر سیستمی زیر مجموعه سیستم مافوقش است ونهایتا"به یک ابر سیستم می رسند ،یعنی اگر سیستم را مجموعه روشهای یک سازمان بدانیم در سطوح عالی روشها ودر سطوح میانی شیوه ها ودر سطوح پائینی رویه ها تعیین می شود وحال اگر فردی با توجه به توانایی وشایستگی که دارد بخواهد رویه را تعیین نماید به یکباره روش را سیاستگزاری نماید وبه عبارتی بدون اینکه رویه وشیوه را ویا سطوح عملیاتی وتاکتیکی را درک کرده باشدبخواهد استراتژی وراهبرد تعیین نماید قابل پیش بینی است که ...
      برخی از این دوستان در اظهار نظرهای خود این تفکر را ترویج می کنند که اگر انها نباشند همه عناصر ومجموعه ان سازمان هیچ هستند. وچرا فکر نمی کنند که مدیران هم عضوی ازمجموعه هستند وبه جای بسط وگسترش تفکر انفرادی وبرجسته نمودن خود وافراد معدودی وحتی خوشبینانه افزایش انرژی تک تک افراد چرا به استراتژی هماهنگی وایجاد یک تفکر سازمانی نمی پردازند که به مراتب مفید تر از افزایش انرژی جدا از هم می باشد وبه عبارتی تلاش مدیر باید در این جهت باشد که به سینرجی سازمانش اضافه کند نه به انرژی تک تک اعضا وصاحبنظران علوم مدیریت هم اعتقاد دارند که  از ویژگیهای وجودی یک سیستم جامعیت و بر هم افزایی سیستم است یعنی حاصل تعامل وعملکرد اجزا سیستم بیشتر از مجموعه اعضای سیستم است ، سیستم یک مجموعه نیست بلکه یک منظومه است(حاصل عملکرد یک گروه بیشتر از حاصل جمع عملکرد فرد فرد ان گروه می باشد) .پس یک مدیر اگاه هیچگاه به فکر گروه ودسته خاصی نیست بلکه به همه اعضای سازمان به عنوان سرمایه ارزشمند می نگرد حتی افرادی که مخالف هستند وشرایطی را فراهم نمی کند که سازمانش یک رشد بی قواره وناهمگون داشته باشد مثل انسانی که فقط دست یا سرش رشد کند ،حالا تصور کنید که ان انسان چه می شود ومتاسفانه یکی از مشکلات مدیریتی کشورمان همواره این بوده که مدیران همه جانبه نگر کم داشته ایم ومعمولا"افراط و تفریط در کارها وجود داشته،یکی می اید می گوید سفتش کنید وان یکی می اید ومی گوید شلش کنید وبعضی وقتها انقدر شل وسفت می کنیم که دیگر چیزی باقی نمی ماند که بخواهیم ادعا کنیم جزء دسته شل کنندگان هستیم ویا سفت کنندگان.
       درست است که انسان عموما"از انتقاد خوشش نمی اید ولی در جایگاه مدیریت دیگر بحث دوست داشتن ونداشتن وامیال شخصی مطرح نمی باشد وچرا سعی می کنیم بیشتر افرادی را دور وبرخود جمع کنیم که فقط از ما تعریف می کنند وشرایطی رافراهم می کنیم که افراد صاحب اندیشه وقدرت تحلیل از اطراف ما پراکنده شوندوتمایلی هم به شرکت در مسائل سازمان نداشته باشندوبعد هم با افتخار بگوئیم که برای جلوگیری ازتضعیف وحفظ شان وجایگاه مدیریت این کار راکردیم .
       برخی ازمدیران خط بطلانی کشیدند برروی همه فعالیت های گذشتگان وانگار هیچ اقدام مثبتی در گذشته وجود نداشته وهمه چیز فقط سیاهی وتباهی بوده،وشاید چند سالی بگذرد ودیگران هم همین گونه راجع به امروزی ها قضاوت کنند ان زمان هم خیلی دورنخواهد بودواین توقع هم متقابل است .
        قدیم ها می گفتند میز وپست وصندلی جاذبه ای دارد که هر کسی نمی تواند از ان چشم پوشی کند ومسحورش نشود ووقتی کمی دقت می کنیم می بینیم خیلی هم بیراه نگفتند وگذشته وحال تعدادی از دوستان که با مدیر شدن تغییر کرده مثل تون صدا وجرکت دست ها وچشمها وزاویه نشستن و جواب سلام دادن ودههاچیز دیگر باز ارزش قدیمی ها و سخنان گرانبهایشان بیش ازپیش نمایان می شود.
لینک